ثبت نام
کد خبر: ۱۰۷۴
تعداد نظرات: ۱ نظر
تاریخ انتشار: ۲۵ فروردين ۱۳۹۴ - ۰۹:۳۶
یادداشتی از مایکل مور
مایکل مور مستندساز مشهور آمریکایی در این یادداشت از تغییر شیوه نمایش فیلم ها انتقاد می کند و به فیلمسازان توصیه می کند تا بجای اینکه نگران دزدی های هنری باشند بدنبال شیوه های متفاوت نمایش فیلم بگردند.

داشتم در جاده ای دور افتاده در میشیگان شمالی رانندگی می کردم وقتی تلفنم زنگ خورد. خراب کار پشت خط بود.

"مایک، نمی دونم چجوری اینو بگم. خیلی متاسفم. تقصیر منه که فیلمت غیرقانونی روی اینترنت پخش شده."

معمولا مجرمین این گونه جرائم به شما تلفن نمی کنند تا بگویند مقصر هستند.

نادر تر از آن زمانی است که مشخص می شود که آن شخص در صنعت فیلم سازی مشغول به کار است و در کمال تعجب یکی از ابلهان آزمایشگاهی رده پایین هم نیست.

همزمان با انتشار این یادداشت، چندین کاراگاه و بازپرس جنایی مشغول رسیدگی به این مسئله هستند و من اجازه ندارم جزئیات بیشتری از پرونده را افشا کنم گرچه در زمان مقتضی هم چیز آشکار خواهد شد. همین قدر بگویم که این مسئله احتمالا خسارت میلیونی به شرکتی که فیلم سیکو را تهیه کرده است (آنطور که من شنیده ام تعداد دانلودهای غیرقانونی از 2 میلیون تا 20 میلیون در دنیا تخمین زمین شده است).

من مخالف پیگرد قانونی علیه افراد خصوصا نوجوانانی هستم که اتفاقی آیتم های پخش شده به طور غیرقانونی روی اینترنت را دانلود کرده و با دوستان خود به اشتراک می گذارند. اما اتفاقی که اینجا افتاده فراتر از این است. فرد مسئول در این قضیه بایست عواقب کار را می دانست. بقیه شما را نمی دانم اما من فیلم می سازم که روی پرده بزرگ سالن سینما دیده شوند. اگر هدف از ساخت سیکو پخش آن روی صفحه تلویزیون یا لپتاپ بود مشکلی نداشتم. اما قصد و نیت من چنین نبود. بخشی از دلیل رفتن به سینما تجربه حس حضور در اجتماع است و من احساس کردم که شانس بهتری برای رسیدن به اهداف خود از ساخت این فیلم خواهم داشت اگر می توانستم افراد را در فضایی دور هم جمع کنم تا بتوانند خشم خود را با صدها هم وطن امریکایی خود به اشتراک نهند. اما من و شما به خوبی می دانیم چرا 50 درصد از جمعیت کشور دیگر پای خود را در سالن سینما نمی گذارند (که تا لحظاتی دیگر به این دلایل می پردازم).

پس اگر 150 میلیون امریکایی به سالن سینما نمی روند، پس من خوشحالم که به هر نحو ممکن کار مرا می بینند. من به دسترسی آسان به اطلاعات و به اشتراک گذاری اطلاعات و هنر کاملا عقیده دارم. وقتی من یک نوجوان بودم، این راهی بود که از وجود خوانندگان جدید آگاه می شدیم. یک نفر نوار کاستی به شما می داد که آلبومی که فکر می کرد از آن خوشتان خواهد آمد روی آن ضبط شده بود. غیرقانونی هم نبود. اخیرا، من رمان جدید دان دولیلو به نام Falling Man را خواندم و آنقدر از این کتاب خوشم آمد که نسخه خود را به یک دوست قرض دادم تا او هم بخواند. با این کار من قانونی را نقض نکرده ام. چرا؟ اگر من این کار را نکرده بودم دوست من برای خواندن این کتاب باید به آقای دولیلو و انتشارات وی 25 دلار می پرداخت. پس چرا همین قانون را نمی توان به موسیقی و فیلم هم اطلاق نمود؟

احتمالا دلیل آن این است که فردی که من الان کتاب را به او داده ام نمی تواند به سالن پذیرایی خود رفته و چند نسخه از روی این کتاب چاپ کند و به همه دوستانش بدهد. همانطور که سال ها پیش شما نمی توانستید به زیرزمین خود رفته و صفحات وینیل بزنید یا به اتاق خواب خود بروید و فیلم 35 دقیقه ای را چاک کنید.

اما یک روز صنعت فیلم سازی تصمیم گرفت این دو گونه هنر باید برای مصرف عموم دیجیتالی شوند و دوستان من، آن روز ما حق گله و شکایت از افرادی که کار ما را می دزدند را از دست دادیم. اگر من کاناپه خود را دم در یا لب جوی گذاشتم، وقتی فردای آن از خواب بیدار شدم و دیدم نیست، حق ندارم داد و قال راه بیاندازم که "آی ملت کاناپه مرا دزدیده اند!" آره خب احمق. گذاشتیش دم در. توقع داشتی چه اتفاقی براش بیافته؟

یک نفر تصمیم گرفت که صفحه وینیل دیگر به کار نمی آید (البته آن ها هنوز بهتر بودند اما راهی جدید برای پول درآوردن وجود داشت)، پس مجبور شدیم همه آلبوم های خود را دوباره به صورت سی دی بخریم. به ما گفتند که قیمت فوق العاده بالای این سی دی ها (هر کدام 17 دلار) به زودی پایین خواهد آمد بعد از اینکه همه سی دی خریدند و از شر صفحات وینیل خلاص شدند. سرنوشت بازی خنده داری است و چیزی نگذشت که فرشته مرگی به نام Napster به در خانه این صنعت کوبید.

اصلا دیدن فیلم روی پرده سینما چه مشکلی داشت؟ درست است که فیلم های قدیمی در تلویزیون نمایش داده می شدند اما فیلم های جدید را تنها می توانستید روی پرده سینما ببینید. اگر اکران اول فیلم را هم از دست می دادید می توانستید در سینماهای دیگر بازپخش آن را ببینید. اما یک نفر فکر کرد که می توان پول بیشتری از پخش فیلم در آورد پس فیلم ها روی نوار ویدیویی ضبط شدند. همان هم پخش غیر قانونی در بر داشت اما نواری که از روی نوار دیگر ضبط می شود کیفیت خود را از دست می داد و بنابراین سینماها همچنان پابرجا ماندند.

اما بعد از آن تصمیم گرفته شد که فیلم هم دیجیتالی شود و چراکه نه! فیلم ها روی صفحه نمایش خانگی شما صدا و تصویری استثنایی خواهند داشت. می توان پول بیشتری درآورد. می توانید فیلم ها را روی کامپیوتر خود تماشا کنید. و حالا که حتی می توانید آن ها را روی آیفونی 2 اینچی هم تماشا کنید. وقتی هنر به رشته ای از صفر و یک تبدیل شد، تعجب نکنید اگر در نهایت آنچه از آن باقی می ماند تنها صفر است.

البته برداشت اشتباه نکنید. به عقیده من انقلاب دیجیتالی دموکراتیک ترین تغییری است که از زمان ظهور خود دموکراسی حادث شده است. در دنیای دیجیتال شهروندان اجازه دارند با یکدیگر بدون هیچ واسطه ای ارتباط برقرار کنند. اطلاعات را می توان به شیوه هایی که حتی در خواب هم نمی دیدیم به اشتراک گذاشت و به آن ها دسترسی پیدا کرد. و وقتی نوبت به موسیقی و فیلم می رسد، این انقلاب افراد را قادر ساخته به شیوه هایی آسان و مقرون به صرفه هنر خود را بروز دهند. همه این چیزها خوب هستند.

حال برگردیم به کتابی که من خوانده بودم و به دوستم دادم. شاید او می توانست از کتاب کپی بگیرد و به دیگران بفروشد. و کتاب های بیشتر و بیشتری امروزه به صورت آنلاین در دسترس هستند. اما خوانندگان کتاب دوست دارند کتاب را در دست بگیرند، آن را ورق زده و واژگان را روی صفحات آن بخوانند. آن ها دوست ندارند کتاب را روی صفحه کامپیوتر بخوانند. و داستان هایی که آن ها می خوانند ارزش دارد. ویراستارها و ناشرین برای کمک وجود دارند و سد راه شدن. آن ها کمیته ناشرین ندارند که به آنها تذکر دهد و نویسندگان بازنویس استخدام نمی کنند تا کتاب شما را هفت جور بچرخاند. آنها تست ریدینگ نمی گذارند و شما ملزم به نوشتن چند پایان متفاوت برای کتاب خود نیستید تا ببینید کدام یک بیشترین امتیاز را کسب می کنند.

بنابراین شاید این همه سر و صدا بر سر دزدی هنری ما را از مشکلات اصلی غافل کرده است. آن نوجوان در اسکارزدیل نیست که به توانایی ما در ابراز هنرمان صدمه می زند بلکه یک تحقیرسازی سیستماتیک در جریان است که طی سال ها این صنعت را به نقطه ای رسانده که مردم اصلا نمی خواهند دیگر به سینما بروند. می توانیم هرچه می خواهیم در مورد بالاترین رکوردهای باکس آفیس تابستان صحبت کنیم اما همه ما از این راز پلید باخبریم: حضور در صحنه های سینمایی کاهش یافته و این کاهش بیش از 20 سال است که در جریان است. دلیل آن چیست؟

آیا به این خاطر است که ما در سیستمی کار می کنیم که روح از جسم فیلم هایی که می توانستند هیجان انگیز، محرک و سرگرم کننده باشند می مکد؟ فیلم هایی که می توانستند بینندگان را با چنان حس شعفی به خانه بفرستند که نتوانند صبر کنند تا به دوستان و همسایگان خود بگویند "حتما باید برید و این فیلم رو ببینید!".

آیا به این خاطر است که سیستم توزیع ما فقط به اینکه بازده فیلم در آخر هفته اول خود چطور است اهمیت می دهد؟ اگر ما مطمئن باشیم که فیلم هایمان کیفیت فوق العاده دارند، دیگر نیاز نداریم نگران آخر هفته اول اکران فیلم خود باشیم چون اطمینان داریم که کسانی که آن را در آخر هفته اول دیدند به 10 نفر دیگر هم می گویند که فیلم را در آخر هفته دوم ببینند. و باکس آفیس در هفته دوم افزایش پیدا می کند نه کاهش.

یا شاید دلیل آن این است که سینماهایی که فیلم های ما را نشان می دهند متعفن ترین مکان هایی هستند که می توانیم جمعه خود را در آنها بگذرانیم. ما این همه سرمایه گذاری زمانی و مالی روی آزمایشگاه ها و میکس صدا می کنیم و در نهایت می بینیم که فیلم با چاپی به درد نخور از لنزهای درست تنظیم نشده ای پرژکتوری که نمی تواند درست ترک های صوتی دیجیتال را بخواند پخش می شود. و بینندگان گول خورده اند و فکر می کنند که روی صندلی های چیدمان استادیومی راحت تر خواهند بود. آره، افراد کوتاه قد می توانند بالاخره صفحه نمایش را ببینند و افراد بلند قد دیگر کاسه زانو هایشان نمی شکند. اما کانسپت زیرساخت چیدمان استادیومی این است که شما را تا جایی که ممکن است از باقی بینندگان جدا کنند. دلیل اینکه سینما با وجود اختراع رادیو، تلویزیون، VCR و اینترنت همچنان پابرجا هستند این است که مردم می خواهند به آنجا بروند و با چند صد نفر غریبه دیگر در تاریکی نشسته و تجربه ای اجتماعی داشته باشند. هیچ چیز بهتر از صدای خنده ای نیست که در سالن سینما می پیچد وقتی بورات عریان با تهیه کننده قزاق خود کشتی می گیرد. هیچ چیز قابل مقایسه با سکوت مطلقی نیست که همه را فرا می گیرد وقتی جودی فاستر وحشت زده از دست آنتونی هاپکینز پنهان می شود. چه کسی می تواند صدای حبس نفس جمعی بینندگان را فرموش کند وقتی سرباز نازی به سوفی می گوید چه گزینه ای پیش روی دارد؟ شما این تجربه ها را از نگاه کردن یک فیلم روی گوشی ریزر خود کسب نمی کنید. هیچ گاه نخواهید کرد. اما ساخت صندلی های بلند روی پله های مرتفع موجب تخفیف تجربه جمعی ما می شود (بگذریم از اینکه این کار صدای بینندگان را هم کاهش می دهد که البته هدف آن بوده است چون با وجود این همه موبایل و اس ام اس بازی و گپ زدن ها و خوراکی خوردن ها و غیره چطور می شود صدای فیلم را شنید اما این نوع چیدمان به این معنا هم خواهد بود که شما نمی توانید صدای خنده پنج ردیف پشت سر خود را هم بشنوید).

بنابراین جای تعجب ندارد که مردم، خصوصا جوانان ما، به این نتیجه رسیده اند که صنعت سینما چندان اهمیتی به اینکه محصول آن به چه نحو ساخته و ارائه می شود نمی دهد. و اگر ما به عنوان یک صنف همچنان اجازه دهیم با کارمان مانند آت و آشغال رفتار شود، که کارمان کاناپه ای باشد که به جای هنرمندان، حسابداران آن را ساخته باشند و در فضاهای نامطلوب به نمایش گذاشته شود و پس از 72 ساعت مهجور و دورانداختی شود، دیگر نباید تعجب کنیم وقتی پس از آنکه آن را لب جوی دنیای دیجیتال گذاشتیم، یک نفر از راه برسد و آن را بردارد و مدتی از آن استفاده کند پیش از آنکه او هم از آن خسته شده و آن را در زباله دان گاراژ نفر بعدی بیاندازد.

مترجم: فاطمه صمدانی

نظرات بینندگان
غیر قابل انتشار: ۰
انتشار یافته: ۱
سید
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۰:۱۲ - ۱۳۹۴/۰۴/۲۲
0
0
سلام ، من چند بار پیام دادم ، جواب ندادید ، لطفا جواب بدید ، من قصد خرید هر 9 بسته آموزشی موجود در سایتتون رو دارم ، ولی برام گرون در میاد ، میخواستم بدونم ، شما برای کسی که هر 9 بسته رو باهم یکجا خریداری میکنه ، تخفیف خاصی قائل هستید یا نه ؟؟
به هر حال باید یک تفاوتی وجود داشته باشه بین کسی که همه رو باهم میخره و کسی که یکدونه بسته میخره !! خیلی از سایت ها تخفیف بالای 50 درصد در نظر میگیرن ! شما چقدر میتونید تخفیف بدید تا من کلش رو خریداری کنم؟؟
خواهشا پاسخم رو بدید.
ایمیلم:
info.sheypoorchi@gmail.con
مدیر پایگاه سلام. چنین امکانی در سایت وجود ندارد
نام:
ایمیل:
* نظر: