ثبت نام
کد خبر: ۱۲۵۹
تعداد نظرات: ۴ نظر
تاریخ انتشار: ۲۱ مهر ۱۳۹۴ - ۰۸:۴۵
الیزابت گیلبرت راه تفکر هوشمند درباره خلاقیت را به شما می گوید
خلاقیت واژه ای وسوسه برانگیز است. مشاورین آن را به شما می فروشند، برندها آن را وعده می دهند، ما همه در تلاش برای به دست آوردن آن هستیم و اغلب حتی نمی دانیم «آن» دقیقا چیست. به عبارت ساده تر، تبلیغات اغراق آمیز بسیار در مورد خلاقیت صورت گرفته است.

اگر شما زنده اید، پس یک انسان خلاق هستید.

چندبار شنیده اید که کسی بگوید "من ذره ای خلاقیت در وجودم ندارم." مثل این است که وقتی نه ساله بوده اند یک نفر پلاکاردی با این عنوان دور گردن آن ها انداخته است و از آن موقع تا الان آن ها آن را از دور گردن خود باز نکرده اند. اما به جای آنکه آن ها را به چالش بکشم، چون آن زمان آن ها پای خود را در یک کفش کرده و لج می کنند، از آن ها می خواهم که واژه "خلاقیت" را از این جمله حذف کرده و آن را با واژه "کنجکاوی" جایگزین کنند تا ببینند چقدر خنده دار خواهد بود. تنها کافی است که شما خود را از بند اضطراب و باری که روی دوش واژه "خلاقیت" قرار داده شده است برهانید، چراکه شما اسیر این اسطوره شده اید که خلاقیت تنها متعلق به افراد خاصه، عذاب کشیده، و حرفه ای است، و واژه "کنجکاوی" را جایگزین آن کنید، می بینید که در حقیقت شما فردی بسیار خلاق هستید چراکه هر نوع خلاقیتی از کنجکاوی نشات می گیرد و به خود اجازه دهید که آن دنبال کند، تا هرجا که باشد، و به سرعت در خواهید یافت که زندگی شما خلاق تر از سال پیش شده است.

1. شما یک نابغه نیستید، بلکه شما نبوغ دارید.

تفکر جادویی ای که من در تعامل با خلاقیت از آن بهره می برم این است که الهام از من نشات نمی گیرد بلکه به سوی من می آید. و دلیل این باور من این است که اولا، اینگونه احساس می کنم و ثانیا، تا پیش از عصر روشنگری، همه الهام را اینگونه توصیف کرده اند. حتی منطقی ترین و علمی ترین افراد هم می گوید"این ایده به من الهام شد". آن ها از این زبان استفاده می کنند با اینکه اگر به آن ها فشار بیاورید، بعدا آن را انکار می کنند و می گویند که ایده آن ها دقیقا از کدام بخش از قشر مخ آمده است. به عبارت دیگر، آن ها جادوی آن را از بین می برند و آن را بیشتر خسته کننده می کنند تا به نوعی هاگوارتزی (هاگوارتز: مدرسه علوم و فنون جادوگری) و من ترجیح می دهم که آن را هاگوارتزی نگه دارم چون احساس می کنم که تنها قلمرویی در زندگی که در آن تفکر جادویی امن و در واقع مفید است قلمروی خلاقیت است.

2. چیزی بسازید، کاری بکنید، هر کاری.

وقتی شما ذهنی خلاق دارید، مثل این است که صاحب یک سگ «بردر کالی» هستید. باید آن را سرگرم کنید وگرنه خودش خودش را سرگرم می کند و شما هر جور سرگرمی که خودش بیابد را دوست نخواهید داشت. پس اگر سر کار بروید و بردر کالی خود را بدون مراقب و بدون تمرین در آپارتمان خود رها کنید، وقتی به خانه برگردید خواهید دید که بردر کالی برای خود سرگرمی جور کرده است و آن سرگرمی احتمالا تکه پاره کردن مبلمان شما بوده یا باز کردن کامل رول دستمال توالت، چون بردر کالی شما محتاج سرگرمی است. یک ذهن خلاق دقیقا همین طور عمل می کند. تجربه من در داشتن ذهنی خلاق این بوده است که اگر شما برای آن کاری در نظر نگیرید - توپی که برای گرفتنش تلاش کند، تکه چوبی به دنبالش بدود، یک گله اردک که آن ها را دور هم جمع کند، چه می دانم، یک چیزی - ذهن شما بر علیه خودش برمی خیزد.

برای حفظ سلامت روان من اهمیت دارد که این سگ را در حرکت نگه دارم. پس به سگ خود یک وظیفه محول کنید و نگران این نباشید که آیا نتیجه آن چیزی با شکوه یا ابدی خواهد شد یا خیر، آیا زندگی مردم را تغییر خواهد داد یا خیر، آیا جهان را از این رو به آن رو خواهد کرد یا خیر، آیا شما را متحول خواهد نمود یا خیر، آیا بی همتاست است یا خیر، آیا پیشگام است یا خیر، آیا قابل عرضه به بازار است یا خیر. فقط کاری برای این سگ پیدا کنید و زندگی شما بسیار شادتر خواهد شد صرفه نظر از اینکه نتیجه در نهایت چه شود.

3. دست از گلایه بردارید و دست به کار شوید.

از همه بیشتر شما از افرادی که در حوزه های خلاق فعالیت می کنند گله و شکایت می شنوید. آن ها نق نقو ترین و بدخلق ترین افرادی هستند که به عمرتان دیده اید. و آن حس حق به جانبی و اضطرابی که از زبان این افراد ساطع می گردد مرا دیوانه می کند. به شما این امکان داده شده تا عمر خود را صرف استفاده مطلق از قدرت ذهن انسانی کنید و کل کاری که می کنید نق زدن است؟ خفه شید! هیچ کس شما را مجبور نکرده این کار را پیشه کنید. اینکه تظاهر کنید که از موهبت خود در عذابید، بار استعداد خود را به دوش می کشید و از تلاش های خلاقانه خود خسته شده اید، انگار که یک دیکتاتور شیطانی شما را مجبور به این کار کرده و شما آن را آزادانه انتخاب نکرده اید هم خنده دار است. و در در نهایت و بدتر از همه، شما الهام را فراری می دهید. الهام، مانند همه ما، می خواهد که مورد محبت و قدردانی واقع شود و اگر بشنود که شما چطور از این حرف می زنید که او زندگی تان را به باد داده است، او هم به جای دیگر کوچ خواهد کرد. پس هر بار که من از افراد خلاق می شنوم که می گویند این حوزه یک میدان جنگ است و آن ها در راه کار خود خون می ریزند و چقدر کارشان مزخرف است، دلم می خواهد که در گوش الهام زمزمه کند و بگویم "هی، اگر از دست او جان به لب شده ای، بیا پیش من."

4. ناکامی توقف جریان نیست بلکه خود جریان است.

من بسیاری افراد با استعداد، خلاق، و مبتکر را دیده ام که از کار خود خشمگین شده اند و حتی بدتر، دست از کار خود کشیده اند به خاطر ناکامی که در مسیر ساخت هر چه که سعی در خلق آن داشته اند با آن مواجه شده اند. و آن ها از این ناکامی به گونه ای سخن می گویند که انگار این ناکامی مانعی است که از ماوراء آمده تا همه چیز را نابود کند. تمام آنچه آنها می خواستند این بود که خلاق باشند و این ناکامی باز به سراغشان می آید و همه خوشی را از آن ها می گیرد و این کار را برای آن ها غیر ممکن می کند و کل بازی را نابود می سازد. و من اینگونه حس می کنم که "هی با شمام، شما کل جریان را اشتباهی گرفته اید، چون چیزی که شما حین کار آنقدر به آن عشق می ورزید و شیفته آن شده اید آن لحظه ای در جریان خلق شماست که همه چیز درست کار می کند- همه سیلندرها با سرعت تمام عمل می کنند و الهام در فضا جاری است و به نظر همه چیز ساده و فرحناک می آید" و این گمراهی است. آن لحظه شکوه روان و ساده که در آن همه چیز بی خلع در جریان است طبیعی نیست. آن معجزه ای است که هر چند گاه یک بار اتفاق می افتد اگر خیلی خوش شانس باشید. ناکامی، بخش مشکل کار، مانع، عدم اعتماد به نفس، مشکل، "من دیگر نمی دانم با این چه کار کنم"، جریان خلاقیت را شکل می دهد. و اگر شما می خواهید بدون مواجهه با ناکامی و مشکل کار خود را انجام دهید، برای این کار ساخته نشده اید.

5. توهم کمال را از سر به در کنید.

کمال مرگ تمام چیزهای خوب است. کمال مرگ لذت است. کمال مرگ بارآوری است. مرگ کارآمدی است. مرگ شادی است. کمال تنها یک چماق است که بر سر هر چیز خوب فرود می آید. روزی یک نفر به من گفت که این حرف من ریاکارانه است چون قطعا خود من هم سعی می کنم که کارم تا حد ممکن خوب باشد. و این ادعا کاملا درست است اما تفاوتی بسیار بزرگ میان "خوب بودن تا حد ممکن" و کمال وجود دارد.

6. نمی توانید از شر ترس خلاص شوید، اما به یاد داشته باشید که ترس خسته کننده است.

مخالفت بنیادی من در برابر رویای اسطوره ای نترسی است، ناکامی ای که هر زمان نترسی را یک فضیلت می شمارند در خود حس می کنم. چراکه از طرفی، شما نمی خواهید از شر ترس خلاص شوید، شما به آن نیاز دارید، همین ترس است که شما را زنده نگه داشته است. ما همه اینجا هستیم چون ترس ما را در امان نگه داشته است. پس وقتی که ما می گوییم که می خواهیم نترس باشیم از این مسئله روی برگردانده ایم. اما از سوی دیگر، ترس کهنه ترین، عمیق ترین، و محسوس ترین بخش از زندگی احساسی ما و در نتیجه خسته کننده است. هیچ دقت و ظرافتی ندارد. پس با ترس خود کمی صحبت کنید وقتی که شروع به غلیان می کند وقتی شما دارید کاری خلاقانه انجام می دهید. به او بگویید "من سعی دارم شعری بسرایم، کسی قرار نیست این وسط بمیرد." اما سعی نکنید علیه آن قیام کنید. این کار فقط هدر دادن انرژی است. تنها کافی است با آن صحبت کرده و به راه خود ادامه دهید.

7. اگر چیزی به قدر کافی معتبر باشد، حس اصالت را القا خواهد کرد.

من معتقد نیستم که الهام باید کار اصیل تولید کند. اول از همه، این عقیده میزان زیادی اضطراب ایجاد می کند و ثانیا، همچنین الهامی غیرممکن است چراکه چیزی به نام کار اصیل وجود ندارد. اگر به من قطعه ای کار هنری نشان دهید که همه ادعا می کنند کاری کاملا بی همتاست، من برای شما ده ها دانشمند و ناقد می آورم که به آن اثر نگاه کرده و خواهند گفت آن خالق دقیقا از کجا الهام گرفته است، کار چه کسی را خوانده است، نقاشی کدام نقاش را دیده است... من بیشتر به دنبال یافتن آن زنجیره اثرگذاری هستم تا تابع خود پرستی اصالت. تنها راهی که شما می توانید کار اصیل تولید کنید این است که با فروتنی بسیار و ایمان قوی و کنجکاوی فراوان پرسش گری خود را دنبال کنید و اجازه دهید شما را به هر کجا ببرد و یقین داشته باشید که هرچه از درون شما نشات می گیرد حس اصالت خواهد داشت و با اینکه افراد دیگری هم این کار را کرده اند، شما تا به حال نکرده اید و همین که شما آن را انجام دهید و نشان خود را روی آن نقش بزنید، آن کار به نوبه خود، شروع به اصیل شدن می کند به شرط آنکه هسته اعتبار خود را حفظ کند.

8. اگر شما یک هنرمند هستید، نیازی به تحصیلات عالی ندارید.

در واقع، اجازه دهید به گونه ای دیگر این را بگویم: اگر فعالیت هنری دارید، نیاز نیست خود را بدهکار کنید. در واقع، این آخرین چیزی است که به آن نیاز دارید. پس برای من مهم نیست که دانشگاه چقدر معتبر است، برایم مهم نیست که اساتید چقدر رفیع هستند، برایم مهم نیست چه قولی قرار است به شما بدهند، اگر شما را بدهکار کنند، کمکی به شما نکرده اند. اگر شما 100 هزار دلار پول دارید که نمی دانید با آن چه کنید و می خواهید به فلان دانشکده بروید، به شما ضمانت می دهم که این تجربه ای شگفت انگیز خواهد بود، چون چیزهای فوق العاده ای برای تجربه کردن در آنجا وجود دارد. اگر به شما بورس کامل می دهند و می توانید در آن دانشکده بی هزینه تحصیل کنید، خب بروید. از آن لذت ببرید. خود را خوش شانس بدانید. اما اگر به شما گفتند "ما به شما این موهبت بزرگ را به شما ارزانی می داریم که از گنجینه علم دانشگاه برتر ما بهره ببرید اما باید اول به بانک بروید و 150 هزار دلار وام بگیرید تا شاعر بشوید"، باید از روی جنازه من رد بشوید تا وارد آن بانک شوید. من نمی توانم بیش از این به شما التماس کنم که این کار را نکنید. من مخالف ادامه تحصیل و تحصیلات عالی نیستم، بلکه من مخالف بدهی فلج کننده ای هستم که بر دوش افرادی قرار می گیرد که می خواهند زندگی خلاق داشته باشند.

9. حوزه های خلاق به شغل های مزخرف ختم می شوند.

افراد اغلب می گویند که می خواهند وارد حرفه خلاق شویم، و سپس تلاش می کنند به این هدف برسند، و در نهایت به جایی می رسند که کاری که می کنند به قدر کافی خلاقانه نیست که واقعا روحیه آن ها را برانگیزد، و کارشان دقیقا حرفه ای نیست که از لحاظ مالی به آن ها ثبات دهد. به عبارت دیگر، آن ها تا حدی هر دو را فدا می کنند. عقیده من این است که دست از ادغام این دو بردارید و آن ها را از هم جدا کنید. حرفه خلاقانه خود را انتخاب کنید، سعی کنید کارهایی بیابید که زمانیکه انجام می دهید به روح شما جان ببخشد و در خلوت خود آن کار را انجام دهید. به هر وسیله آن را انجام دهید، خود را کاملا غرق آن کنید، و سپس راه دیگری برای در آوردن خرج زندگی خود پیدا کنید. زمانیکه من یک نویسنده در حال رشد بودم، از همان اول تصمیم گرفتم که خود حامی خود خواهم بود، همسر استودیویی خود خواهم بود، حامی مالی خود خواهم بود، و هرگز نخواهم خواست که نویسندگی ام به هر شکل به من خدمت کند مگر آن خدمتی که می دانم همواره خواهد کرد که این است که به من لذت ببخشد و مرا خوشحال کند و به من این حس را القا کند که چیزی بیش از یک تماشاچی و مصرف کننده در این دنیا هستم.

10. کنجکاوی حقیقت و راه زندگی خلاق است.

هر زمان به شما گفته می شود که "علاقه خود را دنبال کنید"، این حرف می تواند موجب ترس شود، و گیج کننده باشد، چون برخی مواقع، علاقه شما چندان واضح نیست، برخی مواقع علاقه شدید سریع می سوزد و خاکستر می شود، برخی مواقع، علاقه شما تغییر می کند، برخی مواقع در صبح روز یک سه شنبه غم انگیز، زمانیکه شما نمی توانید درست بخوابید، ایده مورد علاقه آنقدر دور از دسترس به نظر می رسد که شما حتی نمی توانید رسیدن به آن را متصور شوید. با این حال، کنجکاوی آنچنان انرژی وفادار، ثابت قدم، دوستانه و در دسترسی است که هیچ وقت ورای دسترسی شما نیست. هیچ روزی وجود ندارد که در آن شما نتوانید قطره ای کوچک از علاقه خود را نسبت به چیزی در دنیا بیدار کنید، صرفنظر از اینکه چقدر ممکن است حقیر به نظر رسد، صرفنظر از اینکه چقدر فروتنانه به نظر رسد، صرفنظر از اینکه چقدر بی ارتباط با کار دیگری که انجام می دهید به نظر رسد، صرفنظر از اینکه چقدر تصادفی به نظر برسد. علاقه تعهد کامل شما را می طلبد. شما باید از همسرتان طلاق بگیرید، سرتان را بتراشید، نام خود را تغییر دهید و به نپال بروید و یک یتیم خانه باز کنید. و شاید نیاز نباشد همین هفته این کار را انجام دهید. اما کنجکاوی چیزی از شما کم نمی کند. کنجکاوی فقط می بخشد و آنچه به شما می دهد سرنخ است، یک نخ زیبا، یک نخ باریک از مسابقه جستجو: شما در این زندگی بی همتایید.

مترجم: فاطمه صمدانی 

وب سایت کلاس سینما

برچسب ها: خلاقیت
نظرات بینندگان
غیر قابل انتشار: ۰
انتشار یافته: ۴
مجتبی عزیزی
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۱۲:۳۱ - ۱۳۹۴/۰۷/۲۱
0
7
بسیار عالی و قابل استفاده ..ممنون از این انتخاب های بجا وخوب تان..
مژگان
|
BELGIUM
|
۱۳:۳۳ - ۱۳۹۴/۰۷/۲۱
0
7
عالی بود . ممنون
آرش محرمی
|
NETHERLANDS
|
۱۶:۴۵ - ۱۳۹۴/۰۷/۲۹
0
4
واقعا عالی و تاثیرگذار بود. ممنون
پیام
|
ITALY
|
۰۲:۲۰ - ۱۳۹۴/۰۸/۱۵
0
2
این مبحث خیلی عالی بود ولی ترجمه به شدت ضعیف بود! من تعجب میکنم خانم صمدانی ترجمه های خوبی توی این سایت گذاشتن همیشه ولی این بار انگار از مترجم گوگل استفاده کرده بودن!
نام:
ایمیل:
* نظر: