ثبت نام
کد خبر: ۱۶۹۵
تعداد نظرات: ۳ نظر
تاریخ انتشار: ۱۳ آذر ۱۳۹۵ - ۱۷:۱۰
بررسی روش کارگردانی اصغر فرهادی
سکانس سوم فیلم گذشته هم مانند دو سکانس قبل کارگردانی ساده ای دارد و تعداد نماها کم است. اما ویژگی و تفاوت این سکانس نسبت به سکانس های قبلی این است که با توجه به اتفاق هایی که در این مقطع از فیلم می افتد می توانیم کمی در مورد ساختار فیلمنامه هم صحبت کنیم.

مثل همیشه قبل از شروع بحثمان در مورد روش اصغر فرهادی در کارگردانی فیلم گذشته سکانس سوم فیلم را در اینجا تماشا کنید.

سکانس سوم فیلم گذشته 2 دقیقه و 39 ثانیه طول دارد و در مجموع از هفت نما تشکیل شده. این نماها در طول این سکانس 28 بار به هم کات شده اند.

نماهای موجود در این سکانس به شرح زیر است:

1- نمای باز از ورودی مدرسه که نمای معرف محسوب می شود.

2- نمای بسته از احمد که در ماشین منتظر نشسته

3- نمای باز از روی صندلی عقب ماشین که صحبت کردن احمد با پلیس راهنمایی را نشان می دهد.

4- نمای مدیوم از احمد در حال رانندگی

5- اینسرت دست احمد به همراه مدارک ماشین

6- نمای مدیوم مارین داخل ماشین که با فول شات سوار شدن او آغاز می شود

7- نمای مدیوم احمد

به طور کلی سکانس سوم فیلم گذشته هم مانند دو سکانس قبل کارگردانی ساده ای دارد و تعداد نماها کم است. اما ویژگی و تفاوت این سکانس نسبت به سکانس های قبلی این است که با توجه به اتفاق هایی که در این مقطع از فیلم می افتد می توانیم کمی در مورد ساختار فیلمنامه هم صحبت کنیم. ابتدا صحبت مان را با بررسی ترفند های کارگردانی در این سکانس آغاز می کنیم.

1- پلان سوم فیلم با صدای به هم خوردن در ماشین توسط احمد آغاز می شود. این نما از داخل ماشین گرفته شده و ما احمد و پلیس را می بینیم که با هم بحث می کنند. کارگردان با این شیوه دکوپاژ کاری کرده که مخاطب، دیالوگ های فنی میان احمد و پلیس را حدس بزند. مانند چیزی که در سکانس اول هم داشتیم.

نکته بعدی در مورد این نما این است که در میانه آن یک جامپ کات وجود دارد. جایی که احمد به طرف دیگر ماشین می آید تا آن را از این محل بردارد. بر طبق قوانین کلاسیک مونتاژ نباید یک نما را به خودش کات کرد. اما در این پلان این اتفاق افتاده و به هیچ وجه هم مخاطب متوجه آن نمی شود. علت آن هم این است که هم جای احمد خیلی تغییر کرده و هم دوبین اندکی پن کرده است و به همین خاطر مخاطب را اذیت نمی کند.

2- چند ثانیه که از رانندگی احمد می گذرد و موقعیت ماشین تغییر می کند آفتاب چشمش را می زند و آفتابگیر ماشین را پایین می آورد که مدارک پشت آن می افتد. اینجا کارگردان یک اینسرت از مدارک ماشین گرفته که ما بخشی از عکس سمیر را می بینیم.

این سومین نشانه ای است که کارگردان از ابتدای فیلم در مورد سمیر به مخاطب می دهد. برای اینکه این نشانه هم چندان واضح نباشد تنها بخشی از عکس سمیر را می بینیم و شاید بسیاری از مخاطبان باز هم متوجه آن نشوند.

نکته جالب بعدی مسیری است که کارگردان به شکل منطقی طی می کند تا مطرح کردن این نشانه گل درشت نباشد. خیلی ساده احمد می توانست در ابتدای این سکانس وقتی منتظر مارین نشسته از روی کنجکاوی در داشبورد را باز کند و مدارک ماشین را ببیند. اما کارگردان برای ارائه این نشانه یک مسیر منطقی طراحی کرده. اول مارین ماشین را جای نامناسبی پارک کرده که البته قبل از شروع سکانس بوده و ما آن را ندیده ایم. بعد پلیس می خواهد آن را جریمه کند. بعد احمد پلیس را راضی می کند که از جریمه صرفنظر کند اما او ماشین را جابجا کند. بعد آفتاب چشم احمد را می زند و او آفتابگیر را باز می کند و مدارک را می بیند. یعنی کل این بخش جابجایی ماشین برای این طراحی شده که احمد از روی نشانه ها بفهمد که مردی در زندگی مارین حضور دارد. مردی که با توجه به اطلاعات سکانس قبل در یک خشکشویی کار می کند و به موسیقی کشورهای عربی شمال آفریقا علاقمند است.

3- نکته جالب بعدی دقت نظر کارگردان به جزئیات واقع گرایانه در دکوپاژ فیلم است. دقتی که باعث می شود مخاطب وجود دوربین را حس نکند. در پلان سوم فیلم یک نمای مدیوم از احمد در حال رانندگی داریم که دوربین عمود بر احمد است. یعنی اینکه فیلمبردار روی صندلی شاگرد نشسته است.

در نمای هفتم هم تقریباً همین اندازه نما را از احمد داریم با این تفاوت که در این نما مارین به ماشین برگشته و جای فیلمبردار بر روی صندلی شاگرد نشسته است. به همین خاطر نما طوری گرفته شده که انگار فیلمبردار به صندلی عقب رفته چون دوربین نسبت به احمد زاویه پیدا کرده.

این یعنی جابجایی مارین بر روی نمای مدیوم احمد تاثیر گذاشته. ضمن اینکه این تغییر باعث شده تا این نما با نمای ریورسی که از مارین گرفته شده هماهنگ تر شود.

4- نکته جالب بعدی در مورد این سکانس شیوه نگارش دیالوگ هاست. اولین ویژگی ایجاز و خلاصه نوشتن دیالوگ است. وقتی احمد دور زده و برگشته بر طبق منطق باید مارین نگران نبود احمد شده باشد. پس به شکل بسیار طبیعی باید وقتی سوار ماشین می شود بپرسد که کجا رفتی؟ اما همین دیالوگ منطقی هم حذف شده و ما این سوال را بجای اینکه از زبان مارین بشنویم در چهره او می بینیم. 

احمد هم در پاسخ این سوال نپرسیده مارین به خلاصه ترین شکل ممکن می گوید: «می خواست جریمه ات کنه مجبور شدم یه دور بزنم.»

ویژگی بعدی دیالوگ ها در این سکانس، استفاده از تکنیک پاسخ دادن سوال با سوال است. اصغر فرهادی معتقد است برای اینکه مخاطب متوجه نشود که در حال انتقال اطلاعات به او هستیم باید دیالوگ ها طوری نوشته شوند که سوال را با سوال پاسخ بدهیم. در جایی از این سکانس مارین از احمد می خواهد که با دخترش صحبت کند که دست از اذیت کردن او بردارد. این دیالوگ در روند دراماتیک فیلم دیالوگ بسیار مهمی است که در بخش بعدی در مورد علت اهمیت آن صحبت می کنیم. احمد در مقابل این درخواست دیالوگی می گوید که هم به معنای اعلام موافقت است و هم سوالی است:

- مارین: می تونی باهاش حرف بزنی؟ شاد تو بتونی بفهمی چشه!

- احمد: اگه هنوز منو یادش مونده باشه بعد از اینهمه وقت؟

- مارین: تو رو خیلی دوست داره.

- احمد: هنوزم؟

5- اگر بخواهیم فیلمنامه گذشته را تحلیل کنیم می توانیم بگوییم که این سکانس آغازگر و زمینه ساز تنش دراماتیک فیلم است. برای اینکه این موضوع را عمیق تر بررسی کنیم باید اول به این سوال پاسخ بدهیم که قهرمان در فیلم گذشته چه کسی است؟ فیلم گذشته با ورود احمد آغاز می شود و با بازگشت او به ایران هم تمام می شود. اما علی رغم چنین تاکیدی بر نقش احمد، باز هم بر مبنای تعاریف کلاسیک فیلمنامه نویسی قهرمان فیلم مارین است و نه احمد. علت این موضوع هم داشتن نیاز دراماتیک است. احمد در طول این داستان هیچ نیاز دراماتیکی ندارد. او آمده که همسرش را به طور قانونی طلاق بدهد و برود. اصولاً کاراکتر احمد، شخصیت جذابی برای درام نیست. او آدم خوبی است که تا آنجا که بتواند به همه کمک می کند به همین خاطر همه دوستش دارند. اما هیچ وقت از احساساتش صحبت نمی کند و ما نمی فهمیم از اینکه می خواهد همسرش را طلاق بدهد خوشحال است یا ناراحت؟ در جایی از فیلم لوسی به او می گوید که مارین هنوز دوستش دارد اما احمد هیچ عکس العمل خاصی نشان نمی دهد. وقتی هم که مارین می خواهد که دیگر در موضوع دخالت نکند عملاً خودش را کنار می کشد و ما در بخش پایانی فیلم اصلا احمد را نمی بینیم. در مجموع احمد شخصیت منفعلی است و کاراکتر دراماتیکی ندارد.

اما مارین نیاز دراماتیک دارد. او می خواهد با سمیر ازدواج کند و در این مسیر با دو مانع بزرگ مواجه است. یکی مخالفت دخترش و دیگر همسر سمیر که هنوز مشخص نیست مرده یا زنده است. البته مارین تصور می کند که همسر سمیر دیر یا زود خواهد مرد به همین خاطر به مشکل دوم توجه چندانی ندارد. هر چند آخرین پلان فیلم حکایت از جدی شدن مشکل دوم دارد.

در طول فیلم گذشته مارین به دنبال حل مانع اول است و آوردن احمد از ایران یکی از تلاش های او برای حل این مشکل محسوب می شود. در حقیقت کارکرد دراماتیک احمد در این قصه همین است و بس. احمد در جایی از فیلم به مارین می گوید اصرار تو به آوردن من به خانه به این خاطر بوده که می خواستی از من انتقام بگیری. هر چند ما نمی توانیم به طور قطعی در مورد انگیزه مارین حرف بزنیم اما مارین یک انگیزه قوی تری هم برای آوردن احمد به خانه دارد. استفاده از احمد برای راضی کردن لوسی.

با توجه به این توضیح، اهمیت این سکانس به این خاطر است که مارین در سکانس سوم فیلم به وضوح از احمد می خواهد که با لوسی صحبت کند که دست از اذیت کردن او بردارد. ما هنوز نمی دانیم که مشکل دقیقاً چیست و احمد هم چیزی نمی پرسد. به همین خاطر هنوز تنش دراماتیک به طور کامل آغاز نشده. اما این سکانس زمینه ای برای آغاز تنش است. درخواست مارین برای کمک به حل مشکلش و موافقت احمد. موافقت احمد یعنی اینکه او تبدیل به بخشی از راه حل مشکل مارین می شود.

سیاوش سرمدی

مطالب مرتبط
نظرات بینندگان
غیر قابل انتشار: ۰
انتشار یافته: ۳
سهیلا
|
Iran, Islamic Republic of
|
۲۱:۳۹ - ۱۳۹۵/۰۹/۱۳
0
3
ممنون از تحلیل تان. از زحمتی که کشیدید. این بار به نظر خلاصه تر آمد.
مهرداد
|
Iran, Islamic Republic of
|
۲۰:۱۵ - ۱۳۹۵/۰۹/۲۳
0
1
عالی بود
ادامه بدین همین کار رووو
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۱:۱۳ - ۱۳۹۵/۱۰/۰۱
0
0
مرسی از تحلیلی که کردین
ایشالا که این تحلیل سکانسها ادامه پیدا کنه چون من تا الان جایی ندیدم
نام:
ایمیل:
* نظر: