ثبت نام
کد خبر: ۳۲۶
تعداد نظرات: ۲ نظر
تاریخ انتشار: ۲۵ خرداد ۱۳۹۳ - ۱۲:۴۱
درسهای دیوید گریفث برای نویسندگان تازه کار
در کتاب های فیلمنامه نویسی به شما توصیه می کنند که برای اینکه شناخت کاملی نسبت به شخصیت هایتان پیدا کنید آنها را برای خودتان توصیف کنید. معمولاً آنها به شما یاد می دهند که سوالاتی در مورد شخصیت کارتان بپرسید و به آنها پاسخ دهید تا شخصیت به شکل کامل در ذهن شما شکل بگیرد.

در کتاب های فیلمنامه نویسی به شما توصیه می کنند که برای اینکه شناخت کاملی نسبت به شخصیت هایتان پیدا کنید آنها را برای خودتان توصیف کنید. معمولاً آنها به شما یاد می دهند که سوالاتی در مورد شخصیت کارتان بپرسید و به آنها پاسخ دهید تا شخصیت به شکل کامل در ذهن شما شکل بگیرد. سوالات پیشنهادی در این کتاب ها شامل موارد زیر می شوند:

1- شخصیت شما چگونه به نظر می رسد: سن، جنسیت، خصوصیات ظاهری، عادت ها شکل لباس پوشیدن و...

2- شخصیت شما چه طور آدمی است: باهوش است یا کم هوش، آیا آدم اجتماعی ای است، چه چیزی را دوست دارد و از چه چیزی بدش می آید، خودش چه نظری در مورد خودش دارد، از نظر اطرافیانش او چطور آدمی است، به چه چیزی اعتقاد دارد و نظرش در مورد پدیده های مختلف چیست و...

3- شخصیت شما متعلق به چه طبقه اجتماعی ای است: او متعلق به چه خانوده ای است، دوستانش چه کسانی هستند، در چه دوره زمانی و در چه کشوری زندگی می کند، قبل از این و در سال های گذشته چه اتفاقات مهمی برای او افتاده است و...

شناخت جزئیات شخصیت (توصیف شخصیت) برای نوشتن یک فیلمنامه خوب امری حیاتی است. شما باید بفهمید که شخصیت هایی که خلق کرده اید برای روایت داستان مناسب هستند یا نه.
 

شما بعنوان فیلمنامه نویس در ابتدا شخصیت را یا بر مبنای یک الگوی واقعی که قبلاً دیده اید و یا بر مبنای میل شخصی تان می سازید اما در طول داستان با اتفاقات و مشکلاتی که در مسیر او قرار می دهید کاری می کنید که او تغییر کند و به انسان کامل تری تبدیل تبدیل شود. اگر شخصیت شما از ابتدا آدم کاملی باشد شما دیگر جایی برای پیش روی ندارید. همانطور که در بحث های قبلی هم گفتم در یک فیلمنامه خوب شخصیت ها در طول قصه متحول می شوند، رشد می کنند و به درک جدیدی از خود می رسند. حالا اگر شخصیت های شما از ابتدا آدم های کامل و نمونه ای باشند عملاً نقطه ضعفی ندارند که بخواهند در طول قصه آن را از بین ببرند به همین خاطر یکی از عوامل موثر در ساخت یک داستان خوب از بین می رود. یک فیلمنامه نویس همیشه باید از خودش بپرسد:

1- شخصیت اصلی من چه کسی است؟

2- او چه می خواهد؟ او نیاز دارد که چه چیزی را در مورد زندگی، جهان و خودش بفهمد؟

3- بدترین مشکل و دردسری که می تواند برای او اتفاق بیفتد چیست و این اتفاق چگونه می تواند او را به شناخت جدیدی از خودش و زندگی برساند که تا قبل از آن اتفاق نمی دانسته؟ یا اگر قصه شما تراژدی است و پایان خوش ندارد شخصیت های شما خیلی دیر چه چیزی را می فهمند که اگر آن را انجام داده بودند سرانجام قصه این نبود؟

سعی کنید به این سوال پاسخ دهید که چرا شخصیت شما می تواند مشکلات بزرگی که شما برایش طراحی کرده اید را حل کند و از پس انها بربیاید؟ اگر در مرحله اول کار در مورد اینکه چه چیزی شخصیت های شما را به دردسر و مشکل می اندازد چیزی به ذهنتان نمی رسد بدانید که نمی توانید شروع امیدوار کننده برای داستانتان داشته باشید. بگذارید برای اینکه ین موضوع برایتان واضح شود از فیلم های شاخص چند مثال بزنم:

فیلم شجاع دل: چه کسی شخصیت اصلی است؟ «ویلیام والاس» کشاورزی آرام و مهربان که می خواهد زندگی آرامی داشته باشد.

بدترین مشکل و دردسری که می تواند برای او اتفاق بیفتد چیست؟ یک انگلیسی همسرش را می کشد.

فیلم کوهستان سرد: شخصیت اصلی کیست؟ «آدا» یک دختر شهری شیک پوش.

بدترین مشکل و دردسری که می تواند برای او اتفاق بیفتد چیست؟ نامزدش به جنگ می رود، پدرش می میرد و او حالا باید با کشاورزی زندگی اش را بگذراند.

فیلم ارباب حلقه ها: شخصیت اصلی چه کسی است؟ «فرودو بِگینز» پر شر و شور که با حمایت «عمو بیلبو» زندگی می کند.

بدترین مشکل و دردسری که می تواند برای او اتفاق بیفتد چیست؟ او باید به تنهایی به سفر و مبارزه ای سخت برود و حلقه ای را نابود کند.

فیلم ناتینگ هیل: شخصیت اصلی چه کسی است؟ «ویلیام تاکر» یک کتابفروش عادی و خجالتی که زندگی آرامی دارد.

بدترین مشکل و دردسری که می تواند برای او اتفاق بیفتد چیست؟ او عاشق یک هنرپیشه مشهور و جذاب می شود.

نکته مهم: در مرحله توصیف شخصیت برای خلق یک ساختار درماتیک درست فهمیدن نقطه ضعف شخصیت ها به انداره فهمیدن نقاط قوت و یا خصوصیات ظاهری، اخلاقی و اجتماعی آنها دارای اهمیت استاینکه آنها دقیقاً در ابتدای قصه چه طور آدم هایی هستند و پس از اینکه توانستند از پس مشکلات طرح شده در روند قصه بر بیایند به چه آدم های جدیدی تبدیل شدند؟ شما باید در این مقطع دقت کنید که توصیفی که برای شخصیت تان در نظر می گیرد چیزی دم دستی و معمولی نباشد. مثلاً اگر در توصیف شخصیت نوشتید «سرباز شجاع» این خیلی برای مخاطب جذابیت ندارد چون سربازها معمولاً شجاع هستند یا اگر نوشتید «سیاستمدار خود محور» باز هم همینطور است چون همه سیاستمدارها خود محور هستند. ولی اگر مثلاً در توصیف نوشتید «خود خواه ترین سیاستمداری که تا کنون بوده. کسی که پاهایش را بر کف وست مینستر می کوبد» ممکن است کمی علاقه مخاطب را جلب کنید.

مخاطبان همچنین به صورت ناخودآگاه انتظار دارند که ضعف های اخلاقی باعث شود که شخصیت شما درگیر مشکلات بزرگی شود و کم کم با استفاده از تجربیاتش تغییر کند. مثل فیلم Intolerable Cruelty که در آن مایلز مسی (جورج کلونی) در ابتدای فیلم یک وکیل طلاق قالتاق است اما در پایان به شوهری دوست داشتنی تبدیل می شود. نقطه ضعف شخصیتی او نیازش را به تغییر در طول قصه ایجاد می کند.
 
تمرین: شخصیت اصلی داستان را به دقت بررسی کنید و ببینید که آیا شخصیت شما در ابتدای داستانتان چه نقطه ضعفی دارد که برای در پایان داستان آن را تغییر داده باشد. حالا در میان این دو نقطه مشکلات بزرگ و اتفاقاتی که باعث این تغییر در او می شود را خیلی ظریف طراحی کنید. در حقیقت برای شخصیت تان یک نیاز دراماتیک تعریف کنید که از نقطه ضعف هایی که برای او در مرحله توصیف شخصیت تعریف کرده اید نشأت بگیرد. برای مثال در Intolerable Cruelty مایلز مسی (جورج کلونی) به دنبال یک رابطه بدون دردسر با زنی زیبا (کاترین زتا جونز) است اما این چیزی است که او بدنبالش است نه نیاز واقعی اش. از نظر نویسنده او یک نقطه ضعف دارد و آن هم این است که بدلیل شغلش از طلاق و جدایی وحشت دارد پس او نیاز دارد که برای دستیابی به یک عشق قابل اعتماد و بی قید و شرط بر ترسش از طلاق غلبه کند. این نیاز با اتفاقاتی که از سوی نویسنده در طول قصه طراحی شده پاسخ داده می شود و در پایان او به شوهری دوست داشتنی تبدیل شده.
منبع: A Crash Course in Screenwriting by David Griffith مترجم: سیاوش سرمدی
نظرات بینندگان
غیر قابل انتشار: ۰
انتشار یافته: ۲
منصور
|
NETHERLANDS
|
۲۰:۵۷ - ۱۳۹۴/۰۳/۲۰
0
1
ممنون از آقای سرمدی. مقاله فوق العاده ای بود
mahasa
|
UNITED STATES
|
۱۵:۳۵ - ۱۳۹۵/۰۷/۰۸
0
1
عالی بود ممنونم خیلی به دردم خورد
موفق و موید باشید
نام:
ایمیل:
* نظر: