ثبت نام
کد خبر: ۹۰۸
تاریخ انتشار: ۳۰ آذر ۱۳۹۳ - ۱۵:۵۴
مکس آدامز با اینکه تا بحال چند فیلمنامه موفق نوشته و توانسته جوایز جشنواره هایی مثل آستین و Nicholl Fellowship in Screenwriting را کسب کند اما زمینه آموزش فیلمنامه نویسی بسیار فعال تر است. او سال ها در موسساتی مانند دانشگاه کالیفورنیای جنوب، جامعه نویسندگان اسکوا ولی، بنیاد هنر فیلم، آکادمی فیلم نیویورک و اتحادیه نویسندگان غرب امریکا به تدریس فیلمنامه نویسی مشغول بوده. مکس آدامز پایه گذار کارگاه های فیلمنامه نویسی آنلاین است.

نویسندگان باید پیش از نوشتن اولین فیلمنامه خود باید چکار کنند؟

آنها باید فیلمنامه های زیادی بخوانند. مردم معمولا در طول عمر خود کتاب زیاد می خوانند اما بیشتر این افراد فیلمنامه های زیادی نمی خوانند. بسیاری از نویسندگان تازه کار واقعا درک نمی کنند که فیلمنامه چطور عمل می کند. برای نوشتن یک فیلمنامه، شما باید درک کنید یک فیلمنامه، روی صحنه و در تاتر چطور عمل می کند وقتی از واژگان به صحنه ترجمه می شود. و تنها تماشای فیلم این امر را به شما نمی آموزد. سخن فوق العاده ای از یکی از بزرگان که نامش را به یاد ندارم نقل می شود که می گوید "اینکه شما فکر کنید می توانید یک فیلم نامه بنویسید فقط چون فیلم نگاه می کنید مثل این است که فکر کنید می توانید خانه ای بسازید فقط چون در یک خانه زندگی می کنید." مثلا کمی پیچیده تر از آن است که به نظر می آید.

سپس شروع به نوشتن کنید و داستان خود را تا جایی که ممکن است سینمایی درآورید. دنبال چیزهایی بگردید که روی صحنه می آیند، شما دنبال داستانی هستید که در آن اکشن، حرکت، تصویر، شخصیت در حال حرکت وجود داشته باشد و نه فقط یک مشت آدم که دور هم نشسته اند و حرف می زنند. شما باید به این فکر کنید که داستان شما در تصویر و روی صحنه چطور جلوه می کند. آیا ایده شما سینمایی است؟ این مسئله ای است که نویسندگان وقتی داستانی را برای کار در نظر می گیرند عموما به آن نمی اندیشند.

وقتی نویسندگان فیلمنامه ای را می خوانند باید به دنبال چه باشند؟

وقتی شما یک فیلم نامه را می خوانید دارید به ساختار، دیالوگ، شخصیت پردازی، تصویرسازی و اینکه چطور همه چیز با هم ارتباط پیدا می کنند نگاه می کنید. همچنین اینکه چطور صحنه ها به طور پیوسته به نمایش در می آیند و داستان را به پیش می برند. من فکر می کنم یکی از مشکل ترین مسائلی که نویسندگان تازه کار تر با آنها مواجه اند این است که چطور باید داستان را طوری بسازند که هر صحنه معقول و قابل درک باشد، که دلایل قابل قبولی برای هر صحنه که در پس صحنه ای دیگر می آید و داستان را به سمت اوج خود پیش می برد وجود داشته باشد. فیلم فوق العاده ای روی یوتیوب هست که همه باید آنرا تماشا کنند از نویسندگان سوت پارک South Park (تری پارکر و مت استون Trey Parker and Matt Stone) که در آن این دو درباره صحنه هایی صحبت می کنند که به دنبال هم می آیند و ارتباط آنها با "اما" یا "بنابراین" برقرار می شود. صحنه ها باید یا برای قطع عمل صحنه قبل بیایند و یا نتیجه مستقیم عمل صحنه قبل. درغیر این صورت، صحنه ها با هم در ساختار کلی هماهنگ نمی شوند و ساختار به یک مشت صحنه های پر پیچ و خم تبدیل می شود که در نهایت می شوند "بعد" این اتفاق افتاد و "بعدش" این اتفاق دیگه، بدون اینکه علت و معلول دراماتیک محکمی این صحنه ها را به هم متصل کند.

نصیحت شما درباره ارئه ایده در کتاب اتان بسیار سازنده بود. شما گفتید که نویسندگان باید مقدمه چینی، معضل آغازین، نقاط طرح داستان، و اوج داشته باشند. در زمان نوشتن هم در واقع نویسندگان بایست روی همین مسئله تمرکز کنند؟

خب این زیرساخت یک داستان هست پس شما باید آنرا داشته باشید تا بتوانید یک داستان را عنوان کنید حالا چه در حال ارائه ایده نوشتن یک فیلمنامه باشید یا خیر. شما باید داستان را مقدمه چینی و آغاز کنید، معضلی را مطرح نمایید، آنرا به اوج برسانید، نقاط عطف را مطرح کنید، حوادث اوج بگیرند، و موانع بر سر راه قهرمان داستان قرار گیرند تا به هدفش نرسد تا جاییکه قهرمان داستان به لحظه اوج داستان کشیده شود که یا از آن موفق بیرون می آید و یا شکست می خود.

شما چه روندی را دنبال می کنید وقتی می نشینید و شروع به نوشتن می کنید؟

ایده یا تصویری به ذهنم خطور می کند و بعد زمانی را صرف تفکر درباره آن می کنم و شخصیت هایم را می سازم- در این مرحله معمولا می توانم شروع به نوشتن داستانم کنم. خیلی علاقه ای به طرح ریزی کلی ندارم. اگر ایده ای را مطرح کرده ام پس طرحی هم دارم. اما زمانیکه فقط همینجوری شروع به نوشتن می کنم (بی برنامه)، برگه ای برمی دارم و روی آن می نویسم مشکل این است و این پنج اتفاق باید بیافتند. بعضی مواقع جواب می ده و مواقع دیگه به مشکل برمی خورم و باید خودمو از مخمصه ای که برای خودم ساخته ام بیرون بکشم. بعضی افراد طرح های کلی دقیق می نویسند اما من جزو آن دسته افراد نیستم.

آیا تابحال دچار انسداد نویسندگی شده اید؟ و اگر این اتفاق افتاده چطور بر آن فائق آمده اید؟

ظرف شستن، دستشویی رو سابیدن، برگ ها رو جمع کردن. باور نمی کنید کار خونه با چه سرعتی انسداد نویسندگی رو از بین می بره. معمولا از وضع خانه ام می توان حدس زد نوشتنم چطور پیش می رود. اگر روی دیوار تار عنکبوت بسته و روی ظرف های داخل ماشین ظرف شویی خاک گرفته پس کارم خوب پیش می رود. اگر خانه برق می زند؟ مطمئن باشید در جایی گیر کرده ام.

خیلی خب، فرض کنید که من یکی از شاگردان شما هستم و دو ایده خوب دارم، یکی درام و دیگری اکشن-ماجراجویی، شما پیشنهاد می کنید کدام را اول بنویسم؟

هرچه باشد می خواهم اولین فیلمنامه ام را به فروش برسانم. باب بازار بودن فیلمنامه بستگی به ایده داستان دارد نه به ژانر اون. فیلمنامه ای خوب فروش می ره که قضیه و مقدمه آن خوب باشد. یک درام می تواند قضیه بسیار قوی و منحصر به فرد داشته باشد و فیلمنامه اکشن ممکن است قضیه ای تکراری که قبلا دیدیم و شنیدیم داشته باشد. که در این صورت درام برنده می شود. اگر شما ایده ای داشته باشید که پیچ و تابی منحصر به فرد یا نگرشی متفاوت نسبت به آن ژانر داشته باشد، قضیه آن برتر خواهد بود. من کلاسی درباره تدوین مفهوم قوی (high concept) درس می دهم که با تدوین قوی ترین فرض یا قضیه ممکن پیش از شروع نوشتن سر و کار دارد.

با همه این حرف ها، افراد باید کار کنند. برای بیشتر نویسنده ها، "موفقیت یک شبه" با فیلمنامه اول و دوم بدست نمی آید.

پیشنهاد شما برای نویسندگان چیست؟ آیا آنها باید در کلاس ها یا کارگاه های آنلاین شرکت کنند؟

خب، برخی کلاس هایی که برگزار می شوند کمی تکراری هستند. همه آنها درباره این هستند: ساختار سه پرده ای، ساختار سه پرده ای، ساختار سه پرده ای ... من فکر نمی کنم ساختار سه پرده ای واقعا کارساز باشد. این ساختار یک شکاف 60 صفحه ای عظیم وسط فیلمنامه به جای می گذارد. این یک پرده نیست بلکه یک سری اوج گیری هاست. پس مراقب باشید اگر، برای مثال، کلاسی به شما می گوید در 30 صفحه اول به تدوین شخصیت بپردازید و 60 صفحه بعدی را پرده اول اختصاص دهید.

من عقیده دارم نویسندگان باید کلاس رفته و این فن را مطالعه نمایند. خود من برای این امر به کالج رفتم و مدرک فیلم شناسی گرفتم. پس مسلما طرفدار آموزش حرفه ای و یادگیری فن هستم. من سال ها زمان گذاشتم، فیلم دیدم و نوشتم و نوشتم و نوشتم. تا زمانیکه استادان خوب پیدا کنید و آنها به شما چیزی بیاموزند که نمی دانید در مسیر صحیح قرار دارید. نادر اند مواردی که شما فنی را آغاز کنید و از همان ابتدا همه چیز را درباره آن بدانید. باید کار کنید، بنویسید، و باز بیشتر بنویسید. سپس افرادی را پیدا می کنید که بیش از شما می دانند و می توانند به شما کمک کنند مهارت خود را افزایش دهید. اگر شما داستانی می نویسید و ناگهان به مشکلی بر خوردید، یک معلم (نویسنده) با تجربه می تواند به شما کمک کند موقعیت را ارزیابی کنید و به شما ابزاری پیشنهاد می دهد که بتوانید با آنها فن خود بهبود بخشید.

مشکل ترین صحنه یا موقعیتی که تابحال در یک فیلمنامه با آن مواجه شده اید چه بوده است و چطور آنرا حل کردید؟

فکر کنم فیلمنامه محبوب زنان بوده باشه. اقتباس اولیه را برای آن انجام دادم و یکی از چیزهایی که در زمان قبول کار واقعا به آن فکر نکرده بودم این بود که چقدر از داستان ایستا بود. بسیاری از اکشن ها درون خانه واقع می شدند و مشکل می توان تحرک را روی صحنه حفظ نمود وقتی داستان در یک مکان به دام افتاده است. مجبور بودم آن خانه ساکن را به مکان های جدا تقسیم کنم تا تحرک میان اتاق ها و داخل و خارج از درها و بالا و پایین پله ها و از این گونه موارد جریان داشته باشد. آن تجربه تاثیر زیادی روی من گذاشت و احتمالا یکی از دلائلی است که من تاکید زیادی روی این مسئله دارم که پیش از شروع نوشتن اطمینان حاصل کنید که داستان شما سینمایی است- و مکان های خود را چک کنید.

یک فیلمنامه دیگر هم بود که در آن به نحوی خود را به تله انداخته بودم و نمی دانستم چطور از آن بیرون آیم. آخر داستان بود و من نمی دانستم چطور به نقطه پایان برسم بدون آنکه کسی بمیرد و واقعا می خواستم از آن داستان بدون کشتن کسی بیرون بیایم. پس با مشکل مواجه بودم. اما حلش کردم. پایانم را یافتم. و اغلب، این چیزی است که نوشتن را برایم جذاب می کند. فرایند خلاقانه ای که طی آن شما خود را به تله می اندازید و بعد باید راهی برای خارج شدن از آن پیدا کنید. و هیچ وقت از یادگیری باز نمی مانید.

همیشه به من گفته اند که به عنوان یک نویسنده، باید پیش از آغاز نوشتن پایان داستانم را بدانم وگرنه نمی دانم به کجا می روم. شما موافق هستید؟

برای من اینجور نیست. اگر از همان ابتدا بدانم که داستان به کجا ختم می شود دیگر رازی در آن برایم باقی نمی ماند. این یکی از مشکلات من با ارائه ایده است. وقتی ایده را طرح می کنید، باید پایان آنرا بدانید پس وقتی من ایده ای را می فروشم، داستان آن برای من حل شده است پس نوشتن آن چندان لذتی ندارد. همچنین، من فکر می کنم برخی اوقات افرادی که پایان داستان را از پیش تعیین می کنند برای رسیدن قهرمان خود به آن لحظه اوج نهایی چندان خود را به چالش نمی کشند. من ممکن است بدانم در کل داستان چطور پایان خواهد یافت اما وقتی مجبور می شوم واقعا برای یک پایان تقلا کنم تا آنرا شکل دهم، آنوقت است که بهترین نتیجه را از کارم می گیرم.

چه چیزی باعث شد به فیلمنامه نویسی روی آورید؟ عشق به فیلم؟

من می خواستم یک نویسنده شوم، هیچ وقت به فیلم ها فکر نمی کردم. بعد در کالج دوست پسری داشتم که هر وقت فیلم نگاه می کردیم بر سر تلویزیون فریاد می زد که "منم می تونم بهتر از این بنویسم". فکر کردم واقعا مردم فیلمنامه می نویسن؟ این فکر تا آن موقع به ذهنم خطور نکرده بود. پس سر کلاس فیلمنامه نویسی رفتم و عاشقش شدم. عاشق این فن شدم، عاشق ای فرم نوشتاری شدم.

وقتی به گذشته کاریتون نگاه می کنید و البته آینده درازتر در پیش خواهید داشت، اما وقتی به گذشته نگاه می کنید، از دید فعلی خود چه چیز بیش از همه توجه شما را به خود جلب می کند؟

تا این زمان، از هیچیک از فیلم هایی که روی آنها کار کرده ام کاملا راضی نیستم. پس هدفم این خواهد بود. آنقدر فیلم بسازم تا بالاخره یکی آن چیزی شود که می خواستم بشود. بعد از آن خواهیم دید چه پیش می آید.

مصاحبه از: Christopher Wehner - مترجم: فاطمه صمدانی

نام:
ایمیل:
* نظر: