ثبت نام
کد خبر: ۹۱
تعداد نظرات: ۱ نظر
تاریخ انتشار: ۲۵ ارديبهشت ۱۳۹۳ - ۱۳:۳۰
مراحل نگارش فیلمنامه گلادیاتور از زبان نویسنده اش
دیوید فرانزونی امروز یکی از فیلمنامه نویسان مشهور هالیوود است که بیشتر شهرتش را با فیلمنامه های تاریخی همچون گلادیاتور، شاه آرتور و آمیستاد بدست آورده. او در گفت و گویی با دیوید کوهن به شکل مفصل در مورد چگونگی نوشتن فیلمنامه گلادیاتور که جایزه اسکار را برای او به همراه آورد صحبت می کند.

دیوید فرانزونی نویسنده گلادیاتور می گوید: اگر شما یک فیلمنامه نویس هستید، مهم ترین نکاتی که باید به آنها توجه کنید این دو چیز هستند: اول اینکه برید زندگی کنید، چون تنها نوشته هایی واقعا ارزش دارند که منعکس کننده تجربه شخصی شما در زندگی باشند و نه فیلم هایی که نگاه کرده اید. و دوم اینکه ببینید در اطرافتان چه می گذرد. من رسانه های سینمایی را نمی خوانم. به پیش نمایش فیلم ها نمی روم. به مهمانی ها نمی روم مگر مجبور باشم. اهمیتی نمی دهم که در اینجا چه خبر است و چه می گذرد. چون اگر اهمیت دهید، پس از مدتی شما هم همان کاری را می کنید که آنها می خواهند، و این اشتباه است. برای همین است که چنین فیلم های مزخرفی می سازند. پس شما باید خود را از این مزخرفات برهانید حتی اگر در اینجا حضور دارید.

با ریدلی {اسکات} نشسته ایم و مونتاژ نهایی گلادیاتور را نگاه می کنیم که او می گوید: «می دونی فرانزونی، تو باید یه کار دیگه مثل این بنویسی چون، به جان خودم، الان رو بورسه. مایکل{مَن} داره دروازه های آتش و جولیوس سزار رو می سازه». منم جواب دادم: «ریدلی، ما به اینجا رسیدیم چون من نمی خواستم دنباله روی کسی دیگه باشم. حالا به نظرت الان شروع می کنم دنبال خودم بدوم؟»

فرانزونی در مورد مشکلاتش در شخصیت پردازی گلادیاتور گفت: «مشکل من این بود که باید ژنرالی رومی خلق می کردم که یک قهرمان باشد و به عظمت روم اعتقاد داشته باشد اما تابحال شخصاً به رم نرفته باشد تا ببیند چقدر افتضاح است. می دانستم که پس از شکست آنتونی و کلئوپاترا، آگوستوس «لژیون فلیکس» را به وجود آورد چون احساس می کرد حضور دائمش در اسپانیا مورد نیاز است.

پس به خودم گفتم، باشه، یک ژنرال رومی اسپانیایی خواهم داشت. این باور کردنی است که او هیچ وقت به پایتخت نرفته باشد و تنها به این دلیل به خط مقدم کشیده شده باشد که مارکوس اورلیوس تمام قوای خود را برای مبارزه با آلمانی ها به خدمت گرفته است من جمله لژیون فلیکس

فرانزونی داستان را با قهرمانش آغاز می کند، سپس نام او را نارسیسوس گذاشت و وی را فرمانده لژیون فلیکس کرد که بر قوای آلمان فائق آمد. همانطور که در فیلم مشاهده می شود، دردسر بلافاصله پس از آن آغاز می شود. در فیلمنامه، امپراتور مارکوس اورلیوس می میرد، و امپراتور جدید، کومودوس، به نارسیسوس دستور عقب نشینی می دهد با این هدف که با پرداخت پول آلمانی ها را راضی به اتمام جنگ کند.

نارسیسوس که از مرگ بیهوده افرادش سخت ناراحت است از دستور سرباز می زند. از آنجا که دیگر مجلس سنا و امپراطور کومودوس به او اعتماد ندارند، نارسیسوس دستگیر شده و به عنوان برده فروخته می شود بدون آنکه محاکمه شود.

«پس با خودم فکر کردم خب، حال یک گلادیاتور داریم، ژنرالی رومی که محکوم به مرگ است، در نهایت گلادیاتور شده و کلوسئوم (مسابقات نبرد گلادیاتورها) یک قهرمان از او می سازد، و چون کلوسیوم واسطه بر قدرت ماندن کومودوس است، نمی تواند نارسیسوس را بکشد. این فکر در واقع الهامی است که کل فیلم بر پایه آن ساخته شده است.»

کومودوس واقعی در تاریخ به عنوان یکی از بی رحم ترین امپراتورهای رومی شناخته شده است و حتی از شخصیت روی پرده هم بدطینت تر بوده است. البته، فرانزونی توصیف تاریخی از کومودوس به عنوان فردی دروغین که شعار تاریخ نویسان برای توجیه قتل امپراتورها بود را نادیده گرفت. وی به دنبال شخصیت منفی پیچیده تری بود.

فرانزونی می گوید: «وقتی کومودوس را دیدم به خودم گفتم، اینجا یکی مثل تد ترنر (سرمایه دار رسانه ای و مالک شبکه سی ان ان) رو داریم، مردی که می تواند سیاست را با سرگرمی بیامیزد و پایه ای برای قدرت خود بسازد. با خود فکر کردم این آدم کمی بی شرم است. فکر می کنم در فیلم این مسئله به خوبی نمایانگر شد. اما این آدم خیلی هم باهوش است، چون وقتی پس از رها کردن جنگ علیه آلمان ها وارد رم شد، خیلی طرفدار نداشت. راه حل او برای ایجاد محبوبیت برای خودش این بود که برای مردم سرگرمی ایجاد کند و این راه حل جواب داد.

«نمی خواستم امپراطور کومودوس یک دیوانه به نظر برسد. قصدم این بود که رفتارش کمی غیرمعمول باشد اما او باید آنقدر باهوش می بود که این کارها را انجام دهد. به علاوه، اینجوری دشمن بهتری خواهد بود. او رعب انگیز است.»

از همان ابتدا، فرانزونی این را هم در نظر گرفت که کومودوس جوان چه رابطه ای با پدر افسانه ای خود داشته است که هم پادشاه بود و هم یک فیلسوف. «در ذهن من، کومودوس نیاز محض به تسلط بر خانواده خود داشت، چون همواره تحت سلطه پدر خود بوده است، و این چیزی نبود که بتواند خود را از آن رها کند. این هم حس می شد که او نمی تواند به کسی اعتماد کند.»

کومودوس فیلم گلادیاتور برای این بدبینی خود دلیل قانع کننده دارد، چراکه در تصور فرانزونی، توده مردم روم مانند موج خطرناکی هستند که اگر تحت کنترل کومودوس قرار بگیرند می توانند همه چیز را نابود کنند. این امر احتمالا تفاوت عمده میان گلادیاتور و فیلم کلاسیک استنلی کوبریک، اسپارتاکوس است: گلادیاتور دیدگاه بسیار بدی نسبت به عوام دارد.

اسپارتاکوس مردم دلاور کوچه و بازار را نشان می دهد که علیه ظالمین قیام کرده اند. وقتی که اسپارتاکوس در رینگ به مبارزه می پردازد و نزدیک به مرگ است، بیننده ها تنها شامل چند نجیب زاده رومی بی تفاوت می شود که در حال گپ زدن هستند درحالیکه مبارزه مرگ پیش چشمانشان در جریان است.

اما در گلادیاتور، این جمعیت بیننده است که خواهان خون است. توده مردم بعنوان بیننده های موجود در کلوسیوم بعنوان مستبدانی حضور دارند که حتی از امپراتور هم قوی تر هستند. فرانزونی گفت: «می تونی نیاز حیوان رو برطرف کنی، می تونی بهش غذا بدی، اما در نهایت اون تورو می خوره». پس مبارزه واقعی بر سر بدست آوردن قلب های دمدمی مزاج ملت است.

اگر این توصیف شما را به یاد وضعیت ایالات متحده در ابتدای قرن جدید می اندازد، بدانید که تصادفی در کار نبوده.

«من امریکای فردا را اینگونه می بینم. الان، امریکا سرزمینی است که در آن همه حق ابراز عقیده دارند. فردا، امریکا کشوری خواهد شد که در آن عقیده همه به یک میزان درست خواهد بود. این سندرم سیاست پسندی/اخلاق پسندی است. بعد چون قانون اساسی نمی تواند با این مفهوم کنار بیاید، ما شاهد از هم پاشی مفهوم جمهوری خواهیم بود. این دقیقا اتفاقی است که در آتن افتاد و رم به آن دچار شد. به عقیده من ما در نهایت به آنجا خواهیم رسید. من واقعا به این مسئله اعتقاد دارم.»

این را در نظر داشته باشید که فرانزونی این حرف را اواسط سال 2000 زد، پیش از حادثه 11 سپتامبر، پیش از تصویب لایحه میهن دوستی، زندان گوانتاناموو مناقشات بر سر وطن پرستی و قدرت قوه مجریه که اواسط دهه 2000 ظاهر شد.

فرانزونی اضافه کرد: «چنان تشابهی میان بسیاری از عناصر روم باستان طی این دوره و آمریکای امروز وجود دارد که این امر تقریبا اجتناب ناپذیر می نماید. گروه های خیابانی که شهرهای داخلی را تحت سلطه گرفته اند. سیاست مدارانی که از رسانه ها و تفریحات برای کنترل مردم استفاده می کنند. این مفهوم که توده ها را می توان بی فکر کنترل کرد. این ایده رو به روز آشکارا امریکایی تر می شود. این ایده اصلی در سیاست روم بود؛ اینکه می توان آنها را چنان کنترل کرد که یکصدا به سود امپراطور شعار دهند.

«به نظر من می رسید که کومودوس نماینده سیاست مدار امروزی است. سیاست مداری که از رسانه ها برای کنترل مطلق عموم بهره می جوید.»

فیلمنامه فرانزونی به بازی های گلادیاتوری به عنوان یک تجارت سرگرمی نیز تاکید می کرد. پراکسیمو، مربی آموزش گلادیاتور که الیور رید نقش آنرا بازی کرد، در ابتدا براساس شخصیت مایکل اوویتز، رئیس آژانس هنرمندان خلاق (CAA)، که در آن زمان قدرتمندترین پدرخوانده حرفه فیلمسازی بود بنیان نهاده شده بود.

به علاوه، ازآنجاکه پیش نویس اولیه فرانزونی نارسیسوس را مستقیما به رم می برد، نارسیسوس زمان بیشتری برای طرفدار جمع کردن در رم داشت. این امر به فرانزونی کمک کرد که به جنبه تجاری و اقتصادی بازی های رومی بپردازد. فرانزونی همه چیز را آورده بود، از امضاهای با روغن زیتون گلادیاتورهای قهرمان گرفته تا پیشنهاد خرید های پر زرق و برق ارابه گلادیاتورها.

این امضاها ممکن است طنز به نظر برسند و فکر کنید او می خواسته بین گلادیاتورها و ستارگان امروزی همانند سازی کند، اما گلادیاتورها واقعا از امضا کردن وسایل مردم پول می گرفتند . گرچه این صحنه ها در نهایت از فیلم برداشته شدند، فرانزونی گفت که گلادیاتورهای قرن دوم واقعا از امضا کردن محصولات پول خوبی در می آوردند.

«همیشه این حس را درباره پیش نویس های اولیه دارم، که شما باید همه چیز را در آنها بگنجانید. نباید دست و پای خود را ببندید. البته که نوشته شما بالاخره کوتاه تر می شود. کارگردان ها یک سری چیزها را می پسندند و روی آنها متمرکز می شوند و می خواهند این کار و آن کار با آنها بکنند. پس من دوست دارم زمینه ای بسیار غنی ارائه دهم تا کارگردان بتواند از میان آن انتخاب کند. شما باید آنرا تا جایی که می توانید غنی کنید.»


مترجم: فاطمه صمدانی

نظرات بینندگان
غیر قابل انتشار: ۰
انتشار یافته: ۱
حسین خائف
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۲۲:۱۵ - ۱۳۹۳/۰۲/۲۵
0
9
از ترجه روان و سلیس خانم صمدانی تشکر و قدردانی می شود.
نام:
ایمیل:
* نظر: