ثبت نام
کد خبر: ۹۴۱
تعداد نظرات: ۳ نظر
تاریخ انتشار: ۲۶ دی ۱۳۹۳ - ۱۰:۳۰
توصیه های فیلمنامه نویسی
یک مثل قدمی می گوید که فیلمنامه نویس باید بتواند توجه خواننده را در 10 صفحه اول جلب کند. این حرف اشتباه است. این اتفاق باید در صفحه اول بیفتد و از آنجا به بعد استمرار پیدا کند.

 درمستند «شب را ادامه بده»، «استینگ» خواننده و ترانه سرا تفاوتهای راک اند رول با جاز را توضیح می دهد.

او به مصاحبه کننده می گوید: در راک اند رول باید از اولین لحظه آتش به پا کنی.

فیلم های مطرح موفق هم از اولین دقیقه آتش به پا می کنند. باید کاری کنید که فیلمنامه تان از اول آتش به پا کند. این کار را می توانید با پیروی کردن از نکته های ده دقیقه ای که بزرگان فیلمنامه نویسی به صورت غریزی انجام می دهند، به انجام برسانید.

همه ما پایان دراماتیک و پیچیده فیلم «حس ششم» را به خاطر داریم. (خطر لو رفتن داستان) جاییکه مالکوم با بازی بروس ویلیس، متوجه می شود که در تمام طول مدتی که به کول مشاوره می داد، مرده بود.

اما آیا به یاد می آورید که فیلم چگونه آغاز شد؟ ام.نایت شیامالان که آن موقع 28 سال داشت، با همان نکته های دقیقه به دقیقه که در فیلم های موفق سرتاسر دنیا استفاده می شوند، ما را با فیلمش همراه کرد.

دقیقه یک: توجه

در طول دقیقه یک، آنا (همسر بروس ویلیس در حس ششم) به دنبال یک بطری شراب به زیرزمین می رود. آنجا احساس ترس ناخوشایندی میکند. با وحشت از پله ها برمی گردد بالا. فرقی نمی کند فیلم چه باشد، تریلر، اکشن، درام، کمدی، ترسناک، علمی تخیلی یا وسترن، همه فیلم های موفق با ایجاد تنش آغاز می شوند. بهترین فیلمنامه نویسان، یکی از این 5 راه را برای ایجاد تنش انتخاب می کنند: خطر، اضطراب، دشمنی، پریشانی یا رابطه جنسی. شیامالن پریشانی به همراه کمی احساس خطر را برای شروع فیلمش انتخاب می کند. بیایید ببینیم که او و دیگر فیلمنامه نویسان بزرگ در ادامه چه کار می کنند.

دقیقه دو: ساختار

انتظارات مخاطب، قبلاً روی ساختاری که با ایجاد تنش ایجاد کرده اید، ساخته شده است. فیلمنامه نویسان حرفه ای می دانند که شروع کردن یک داستان همراه با تنش، مخاطب را گیر می اندازد، اما اگر تنش را بالا نبرند، مخاطب خیلی سریع علاقه اش را از دست می دهد. یک راه خوب برای بالا بردن میزان تنش استفاده از لغات « نه فقط » است! نه فقط آنا دلهره ای ترسناک را تجربه می کند (دقیقه یک) بلکه حالا کشش جنسی میان او و مالکوم هم وجود دارد (دقیقه 2). نه فقط ایندیانا جونز یک مجسمه باستانی در معرض خطر را پیدا می کند (دقیقه یک در فیلم مهاجمان صندوقچه گمشده) بلکه حالا یک تیر و کمان مرگبار هم می یابد (دقیقه 2).


دقیقه 3: چرخ دنده

نام مرحله بعدی را گذاشته ام: چرخ دنده. پدرم وقتی نوجوان بودم استفاده از آچار چرخ را یادم داد. چرخ دنده برای سفت کردن پیچ و مهره های داخل موتور شورلت قدیمی ام عالی بود. هر چه چرخ دنده، پیچ را به سمت صفحه فلزی نزدیک تر پیچ می داد، می توانستم بالا رفتن تنش را در مچ دستم حس کنم.فیلمنامه نویسان هم از همین اصول چرخ دنده ای در دقایق 3 یا4 فیلم استفاده می کنند. اصطلاحی که می توان در اینجا هم به کار گرفت این است که «نه فقط فلان چیز... بلکه حالا...» نه فقط کشش جنسی بلکه حالا آنا و ملکوم با هم لاس هم می زنند.

دقیقه 4: یک دندانه دیگر

اصطلاحی که به شما کمک می کند تا در دقیقه 4 یک دندانه دیگر، چرخ دنده را بچرخانید این است: «اگر فکر می کنی اون بد بود...» اگر فکر میکنی اون بد بود، حالا رو چی میگی که رفیق ایندیانا جونز یه اسلحه میکشه روش! اگر فکر میکردی اون بد بود، پس حالا رو چی میگی که یه کوسه یه دختر بچه رو گاز می گیره (در فیلم آرواره ها).

دقیقه 5: فک انداز

در 4 دقیقه اول تنش را بالا بردید، اما حالا نیاز به یک پیچش دارید که مخاطب را خلع سلاح نگه دارد. استادان فیلمنامه نویسی، در این دقیقه کاری می کنند که فک مخاطب بیفتد! آن ها این کار را با نشان دادن یک چیز خارق العاده یا عجیب به کاراکترها انجام می دهند. برای مثال، در حس ششم، مالکوم و آنا یک آدم غریبه نیمه لخت را در حمامشان پیاد می کنند(فک آدم می افتد). در آرواره ها، کوسه ناگهان دختر را به زیر آب می کشد و او را می کشد. یک اتفاق فک انداز در زندگی دختر. در پدرخوانده، بوناسرا از پدرخوانده می خواهد که مردانی را که دخترش را کتک زده اند، به قتل برساند. درخواستی که فک آدم را می اندازد.

دقیقه 6: دوست یا مشت

این دو دقیقه بعدی ارتباط قهرمان داستان با همدستش را پایه گذاری می کند. این یک قدم بی رحمانه است چرا که همدست قهرمان، نقش بزرگی را در زندگی قهرمان در آینده ای نزدیک بازی خواهد کرد. به همین دلیل ما باید این کاراکتر را بشناسم و همچنین کمی هم قهرمان را بهتر بفهمیم. چرا؟ تا در ادامه به اتفاقاتی که برایشان رخ می دهد، اهمیت دهیم.بهترین راه این است که نشان دهیم این ها یا نسبت به هم الفت و محبت احساس می کنند (دوست) یا جر و بحث دارند (مشت). در مرد عنکبوتی، پیتر هر را به صحبت با مری جین ترغیب می کند (دوست). در آرواره ها، رئیس برودی و همسرش با هم شوخی می کنند (دوست). در جنگ ستارگان R2D2 و C3P0 با هم جر و بحث می کنند (دوست و مشت).

دقیقه 7: دوست یا مشت 2

قهرمان و همدستانش در ایجا یا با هم دوستی بیشتری برقرار می کنند یا اینکه دعوای بیشتری به راه می اندازند. در فیلم تاپ گان، ماوریک و گوس در مورد اینکه باید جت را روی زمین بنشانند یا نه بحث می کنند (مشت). در فارست گامپ، مامان، فارست را سرزنش می کند (مشت). در مرد عنکبوتی وقتی پیتر می خواهد عکسی از مری جین بگیرد، او موافقت می کند (دوست).

دقیقه 8: یک اتفاق ناگهانی رخ می دهد

در دقیقه 8 کاری می کنیم که یکی از کاراکترها یکه بخورد! بهتر است قهرمان داستان باشد و در ادامه مخاطب هم یکه می خورد. در اینجا مخاطب نیاز به یک شوک ناگهانی دارد تا همچنان تا وقتی اتفاق آشوب انگیزی میان صفحات 10 تا 12 رخ می دهد، علاقه مند باقی بماند. در فیلم مهاجمان صندوقچه گمشده، فروریختن معبد ایندیانا جون را شوکه می کند. در حس ششم، مرد نیمه لخت، با شلیک کردن به ملکوم او را شوکه می کند. در برخورد (Knocked Up) رئیس آلیسون با پیشنهاد یک شغل تلویزیونی او را شوکه می کند. در فیلم جیغ، تماس گیرنده مرموز، کیسی را با درآوردن دل و روده دوست پسرش، شوکه می کند. در مرد عنکبوتی، عنکبوت، پیتر را گاز می گیرد.

دقیقه 9: کشف

در این دقیقه، قهرمان یک چیز خارق العاده و عجیب را کشف می کند که باید دنبال آن برود. در اینجا هر اطلاع خارق العاده ای که قهرمان می فهمد، او را تحریک به انجام عملی می کند. عمل او، کنجکاوی ما را به بالاترین حد می رساند. بعد از این چه اتفاقی می افتد؟ در آرواره ها، رئیس برودی اخبار عجیبی را می شنود که می گوید یک دختر که در ساحل بوده با حمله یک کوسه کشته شده است. او باید به دنبال کوسه برود. در حس ششم، مالکوم این حقیقت شگفت انگیز را می فهمد که بیمار جدید او همان بیماری را دارد که مردی که به او شلیک کرد، داشت. او باید بفهمد که چرا. در راشومون، یک نفر جنازه ای را پیدا می کند و باید حقیقت این اتفاق را کشف کند. در ماتریکس، نئو می فهمد که دختری که به در خانه اش آمده تتوی خرگوش سفید دارد. باید او را دنبال کند و ببیند به کجا می رسد.

دقیقه 10: بحث

در این دقیقه، شخصی که برای قهرمان مهم است، می خواهد در مورد مساله مهمی با او بحی کند. بحث آن ها توجه مخاطب را جلب می کند. وقتی شخصی که برایمان مهم است، (یک معشوق، رئیس، پدر یا مادر، خواهر یا برادر، دشمن یا دوست) با قیافه ای جدی به ما نزدیک می شود و می گوید می خواهم در مورد مساله ای با تو بحث کنم، این توجه ما را جلب می کند. در مهاجمان صندوقچه گمشده، بلوگ (دشمن ایندی) می خواهد با او در مورد تندیس طلایی که او پیدا کرده است، بحث کند. در بانوی کوچک آفتاب، ریچارد ی خواهد با فرانک در مورد خودکشی او صحبت کند. در ماتریکس، ترینیتی می خواهد با نئو در مورد ماتریکس بحث کند. در حس ششم، مالکوم می خواهد با کول در مورد شرایطی که دارد صحبت کند.


نوشته: تاد کلیک   مترجم: شبنم سید مجیدی

نظرات بینندگان
غیر قابل انتشار: ۰
انتشار یافته: ۳
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۵:۰۴ - ۱۳۹۳/۱۰/۲۶
4
4
بی خود بود. مطالب قبلی جالب تر بود.
علیرضا
|
Iran, Islamic Republic of
|
۲۲:۵۷ - ۱۳۹۳/۱۰/۲۶
0
5
بسیار عالی بود واقعا ممنونم.
دلاور خیبری
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۴:۲۳ - ۱۳۹۳/۱۱/۲۹
1
2
مطلب خوب و جذاب و کاربردی بود. دست شما درد نکند. از فیلم مجیدی آموزنده تر بود
نام:
ایمیل:
* نظر: