ثبت نام
کد خبر: ۹۶۶
تاریخ انتشار: ۰۷ اسفند ۱۳۹۳ - ۱۰:۲۸
«میرا نایر» و ساخت فیلم «همنام» (Namesake)
"اولین کاری که در جلسات تمرین انجام می دهم این است که فضایی ایجاد کنم که همه ما بتوانیم در آن از خود یک احمق بسازیم." میرا نایر این حرف را با لبخند می زند. "باید ریسک کنیم و جوک تعریف کنیم و راحت باشیم چراکه در آن لحظه این حق ماست پیش از آنکه دریابیم باید چه چیزی فیلم برداری کنیم."

احتمالا این حرف به ما توضیح می دهد چرا فیلم های این کارگردان هندی ترکیبی فریبنده از چشم اندازی پر رنگ و لعاب و انرژی بدیهه سرایی را به نمایش می گذارند. این امر در تمام کارهای وی قابل مشاهده بود، از اولین کار وی، سلام بمبئی، که در آن از هنرپیشه های غیرحرفه ای متعلق به خیابان های محقر بمبئی استفاده شده بود گرفته تا کار اخیر وی، همنام، که داستانی است فرافرهنگی برپایه کتاب پرفروش جومپا لاهیری در سال 2003. از زمان پیشرفت چشم گیر او در 1988 که نایر را برنده جایزه های فراوان نمود، وی بزرگنمایی تضادهای میان نسل ها و سنت ها را نشان تجاری خود نموده است و توجه خاصی به تازه واردان به امریکا نشان می دهد که موضوعی است که خود او شخصا تجربه کرده است.

نایر اواخر دهه 70 در سن 19 سالگی با بورسیه تحصیلی دانشگاه هاروارد در رشته تاتر به امریکا آمد. او یادآور می شود که "اما تاتر در هاروارد در آن زمان بسیار ملال آور و غیر سیاسی بود. برای همین من به بهترین گزینه بعدی روی آوردم که فیلم سازی مستند بود. آنقدر خوش شانس بودم که با ریچارد لیکاک [مبتکر مستندسازی انگلیسی] درس بخوانم. کشف کردم که سینمای واقع نما راهی برای به نمایش گذاردن موضوعاتی بود که ذهن مرا به خود می کردند: خیابان با همه آشوبش همیشه منبع الهام من بوده است. خصوصا خیابان های هند.

اما یافتن بیننده برای فیلم خود کاری دشوار بود. "در آن زمان در هند مستند پدیده ای عملا ناشناخته بود. این دشواری یافتن بیننده بود که مرا به سمت ساخت فیلم تخیلی سوق داد. داشتن صبرم را [در کار با مستند] از دست می دادم. می خواستم حرکات، داستان، و نور را کنترل کنم. در مستند، شما روایت را در اتاق تدوین خلق می کنید. من دوست دارم قبل از شروع کار بدانم داستان از چه قرار است."

ایده فیلم سلام بمبئی که نامزد جایزه اسکار برای بهترین فیلم خارجی شد از خیابان نشات گرفت و امتدادی از آموزه های مستند سازی وی بود. این فیلم داستان زندگی پسری 12 ساله و دوستانش را دنبال می کند که زندگی بخور و نمیری در شهر دارند. ازآنجاکه بخشی از سرمایه ساخت سلام بمبئی از طرف دولت داده شد، نایر قادر بود به آسایشگاه ها و مراکز توانبخشی برود و در آنجا بود که داستان خود را کشف کرد. کلیه فیلم برداری های او در محل بود و گاها با دوربین های مخفی. نایر می گوید: "من کشف کردم که می توانم در بافتار مستند یک heightened fiction خلق کنم."

نایر که هنر خود را تحت شرائط سخت با امکانات محدود یاد گرفت نوعی سبک فیلم برداری پر و پیمان ابداع نمود که حتی امروز هم بیانگر کار اوست. "من هیچ وقت زمان یا پول اضافه نداشته ام و به همین دلیل همیشه از قبل کاملا برنامه ریزی می کنم و معمولا در کارم بی قاعدگی و سرهم بندی دیده نمی شود مگر مربوط به شرایط آب و هوایی باشد." نایر درحالی این حرف را می زند که برای فیلم برداری همنام خود را به هزار در زد تا آخرین بارش برف سال در یانکرز را از دست ندهد.

همنام دو کشور را در سه دهه طی داستان زندگی تلخ و شیرین آشوک (عرفان خان) و همسرش آشیما (تابو) مهاجرین بنگالی و پسر امریکایی تبارشان با نام عجیب اما معنادار گوگول به نمایش می کشد.

این فیلم از کار های قبلی نایر صمیمانه تر است. کارهایی مانند عروسی موسمی که ملودرامی چند موضوعه است یا Vanity Fair. نایر می گوید که همنام "از حزن الهام گرفته شده اما قصد من این نبود که روحیه خاصی را القا کنم یا قلب ها را به تپش وادارم. قصد من این بود که داستان عاشقانه آشوک و آشیما را بیش از آنچه در کتاب آمده برجسته نمایم."

گرچه ازدواج آن ها یک ازدواج مصلحتی بوده است، نایر می خواست از کلیشه تقابل فرهنگی دوری کند. "خیلی جالب نیست اگر فقط عروس سفارشی از طریق پست رو نشون بدیم. دختری سنتی و محجوب که سرنوشت خود را پذیرفته است. من حاضر به همچین کاری نیستم. در کتاب وقتی آشیما جا پای آشوک می گذارد، لحظه ای بسیار جذاب برای فیلم ساز است. اما وقتی ما در حال فیلم برداری آن بودیم، من از آشیما خواستم ساری خود را بلند کرده و به گونه ای ژست بگیرد که انگار افسار دنیا در دستان اوست. هر صحنه میان آشوک و آشیما می بایست رابطه آن ها را به سطحی متفاوت می برد: از حرارت و لطافت به عمق و سپس به رنج مفرط. اما زمان زیادی برای این کار وجود ندارد."

یکی از چالش های اقتباس از کتاب تعریف داستانی به طول 30 سال در زمانی چنین کوتاه بود. "من مجبور بودم تقریبا همه چیز را در یک لحظه تقطیر کنم تا بتوانم حق مطلب را در آن طیف گسترده داستانی ادا کنم: جابجایی میان این دو دنیا، بزرگ شدن، عشق اول، دلتنگی و یادآوری گذشته، تبعید."

از منظر بصری، نایر استراتژی روشنی برای بی حرکت کردن لحظات پرمایه داستان در زمان دارد. او همانطور که در دفتر سرزنده خود در میدان یونیون در نیویورک روی مبلی لم داده است عنوان می کند: "برای من از همان ابتدا روشن بود که برخلاف عروسی موسمی، فیلم همنام از دوربین متحرک استفاده نخواهد کرد بلکه به صورت یک سری تصاویر کلاسیک گسترش خواهد یافت. چیزی که من می خواستم یا یک سری نماهای ثابت که در آن ها بازیگران در فریم در حرکت بودند یا نماهای مستر تک برداشتی بود. برایم مهم بود که فیلم شتابی آرام داشته باشد خصوصا در ابتدای فیلم که در دنیای قدیم هستیم تا اینکه وارد نیویورک می شویم و شتاب بیشتر می شود."

برای برخی از صحنه های گریز به گذشته، نایر و فیلم بردار او، فردریک المز، از bleach bypass برای القاء نوعی تنش وهم آور به تصویر استفاده کردند، "اما تنها زمانیکه یادآوری احساسی صحنه مفرط بود." وی اضافه می کند.

کارگردان و فیلم بردار نیز بر سر کیفیت تصویری که نایر به دنبال آن بود تفاهم داشتند. نایر می خواست از کلکته و نیویورک به گونه ای فیلم برداری کند که انگار یک شهر هستند از پل ها گرفته تا دیوار نوشته ها تا لایه بندی خیابان ها. "می خواستم بیننده آن احساس نوسانی آن مهاجری را درک کند که هنوز درست نمی داند کجاست. بیرون پنجره شما می توانید پل هورا در کلکته یا پل جرج واشنگتن در نیویورک را ببینید. من بیشتر عمر خود را در این دو شهر گذرانده ام و نوعی تشابه و اشتراک در انرژی های هر دوی آن ها حس می کنم."

در سطح اجرا، رسیدن به لحن مناسب برای نایر مستلزم آزمون و خطا بود. "آشوک می بایست درون گرا می بود: کم حرف است، اهل ابراز احساسات نیست، چندان عضلانی نیست، بلکه همه چیز در مورد او درونی، ساکت و عمیق است." برای رسیدن به این نقطه، نایر سر تمرین تصمیم گرفت از دایلوگ های او بکاهد. "یک خصلت من این است که ترجیح می دهم تا جاییکه ممکن است ارتباط را غیرکلامی نگه دارم و مکالمات را به حداقل ممکن برسانم. البته به طور کلی، دیگر وقتی به مرحله فیلم برداری می رسیم این مسائل حل و فصل شده اند."

با ترکیب فرهنگ ها همانگونه که در فیلم های او دیده می شود، نایر راهی یافته تا ظرافت طبع شرقی خود را به ست فیلم برداری نیز وارد کند. او می گوید: "ما هر روز صبح پیش از شروع فیلم برداری به مدت 15 دقیقه یوگا کار می کنیم. این اولین آیتم در برنامه کار روزانه ماست. این کار کاملا داوطلبانه است اما 15 نفر از ما هرجایی هم که شده روی ست جا پیدا می کنیم تا این کار را انجام دهیم. حتی ممکن است اتاق پشت صحنه یا یک بار باشد. این کار به ما کمک می کند سر از عقده های درونی خود بگشاییم و فضایی از آرامش و تمرکز برای ما ایجاد می کند. روی صحنه فیلم برداری من، کسی اوقات تلخی نمی کند. فریاد نمی زند. بنده خدایی اخیرا به من می گفت که تعجب می کند چطور کسی می تواند این همه کار را در سکوت به نتیجه برساند."

نوشته جسیکا وینتر - مترجم: فاطمه صمدانی

نام:
ایمیل:
* نظر: