کد خبر : ۲۵۹۱
تاریخ انتشار : ۰۲ دی ۱۴۰۰ - ۲۰:۱۰
سیاوش سرمدی:
گفت و گوی سیاوش سرمدی نویسنده و کارگردان فیلم «منصور» با ماهنامه فیلم نامه نویسی «فیلم نگار»: در مرحله نوشتن فیلمنامه، به کار‌های آقای فرهادی مراجعه می‌کردم، البته برای نوشتن دیالوگ. آقای فرهادی استاد نوشتن دیالوگ‌هایی است که با این‌که کارکرد دراماتیک دارند، اما در فرم کاملاً عادی هستند و اصلاً مشخص نیست که کسی آن‌ها را نوشته. برای همین روز‌هایی که می‌خواستم دیالوگ‌ها را بنویسم، اول از روی یکی از متن‌های آقای فرهادی چند صفحه رونویسی می‌کردم. بعد به سراغ نوشتن دیالوگ می‌رفتم، که این ساختار و ریتم دیالوگ را حفظ کنم.

 

منصور یکی از آن پرشمار فیلم‌هایی است که پس از انقلاب درباره جنگ و قهرمانانش ساخته شده‌اند و اسم قهرمانش برای بسیاری آشناست. شهید مصنور ستاری که مدتی طولانی فرمانده نیروی هوایی ارتش در زمان جنگ و پس از آن بود، قهرمان فیلم است و طبیعی است که در نگاه اول مخاطب به این فکر کند که با فیلمی همچون فیلم‌هایی مواجه است که قهرمانان جنگی مشابهی دارند و همگی اسم‌های بزرگی هستند. تجربه نشان داده اکنون و با توجه به شرایط مختلف جامعه و زندگی مردم، تصویر کردن صرف یک قهرمان در زمان جنگ، بدون نگاه مقتضیات زمان حال چندان نتیجه مطلوبی را برای مخاطب به همراه نخواهد داشت، اما این فیلم درحالی‌که بیش از 30 سال از پایان جنگ گذشته، با استقبال خوبی مواجه شده و دلیلش را می‌توان در بازنمایی متفاوتی دانست که از یک قهرمان ملی در آن انجام گرفته است؛ موضوعی که نویسنده فیلمنامه اثر، آن را به واقعی بودن قهرمان و ساختگی نبودن آن نسبت می‌دهد. به هر روی، منصور فاکتورهای متفاوت و عموماً قابل قبولی درون خود دارد که می‌توانند محل بحث باشند. این استقبال مخاطبان از فیلم و وجود چنین فاکتورهایی، باعث شدند با سیاوش سرمدی، نویسنده و کارگردان فیلم منصور به گفت‌وگویی بنشینم و درباره ابعاد مختلف فیلمنامه و فیلم صحبت کنیم.
 
می‌خواهم از این‌جا شروع کنم که ایده نوشتن فیلمنامه منصور از کجا آمد؟ چرا به سراغ نوشتن چنین فیلمنامه‌ای رفتید؟


کار من مستندسازی است. طرحی از مستندی درباره مهندس ثنائی داشتم که به من پیشنهاد شد تا آن را بسازم. مصاحبه‌ای با مهندس ثنائی انجام دادم که در انتهای فیلم تکه‌ای از آن را می‌بینیم. اما در جمع‌آوری منابع تصویری به مشکل برخورد کردیم. یعنی از دوران کاری ایشان هیچ تصویری نبود. برای همین تصمیم بر این شد که تبدیل به داکیودرام شود. پس طرحی نوشتم و به سازمان اوج ارائه دادم برای ساختن یک داکیودرام ارزان‌قیمت. یکی از دوستان پیشنهاد داد که این طرح را تبدیل به یک فیلم سینمایی کنیم. درنهایت از فیلمی مستند که بنا بود درباره مهندس ثنائی باشد، به فیلمی سینمایی درباره شهید ستاری رسیدیم.
 
دقیقاً من هم در پایان فیلم و با دیدن آن تکه مصاحبه از مهندس ثنائی چنین حسی داشتم که شاید اصلاً بحث اصلی درباره مهندس ثنائی بوده است. با خودم گفتم که شهید ستاری که مدت‌هاست از دنیا رفته و پس حتماً منبع دیگری برای جرقه اولیه این فیلمنامه وجود داشته است. پروسه تحقیقات درباره شهید ستاری و دیگران در فیلم چقدر طول کشید؟


برای آن مستندی که قرار بود ساخته شود، تحقیقاتی را انجام داده بودم، اما زمان تبدیل به فیلمنامه، ما تنها منابعی مکتوب داشتیم و منابع تصویری‌ای وجود نداشتند. اما من روی همان منابع مکتوب و چند کتاب درباره این افراد و اتفاقات آن زمان کار کردم. کار من در تحقیقات عمدتاً تحقیق کتابخانه‌ای بود و تحقیق میدانی در حد چند مصاحبه و چند بازدید کوتاه بود. نسخه اول فیلمنامه حجم بسیار زیادی داشت و 220 صفحه شد و شاید شبیه به سریال بود و از آن فیلمنامه بلند، تنها 70 صفحه‌اش ساخته شد. دلیل طولانی شدن نسخه اولیه هم این بود که با نگاهی مستندگونه نوشته شده بود و بعد در بازنویسی‌ها شکل درام داستانی به خود گرفت.

موقع نوشتن «منصور»، فیلمنامه های فرهادی را رونویسی می کردم

خیلی‌ها معتقدند منصور خیلی نزدیک یا شبیه به مستند است. بعد از عوض شدن موضوع طرح و تمرکز روی شهید ستاری، آیا رویکرد شما هم در فیلمنامه تغییر کرد تا یک درام قصه‌گوی تاریخی بسازید؟ یا هم‌چنان می‌خواستید سویه مستند پررنگ‌تر باشد؟


مستند تعریف مشخصی دارد و فیلم منصور در آن تعریف نمی‌گنجد. فیلم من مستندنماست. این مستندنمایی هم مربوط به شیوه کارگردانی و ساخت فیلم است و به‌عمد با توجه به سوژه انتخاب شده.
اما در فیلمنامه، منصور کاملاً بر پایه ساختار سه‌پرده‌ای کلاسیک روایت می‌شود. لحظه به لحظه این ساختار را می‌توانم در فیلم توضیح دهم. مستندنمایی‌اش به کارگردانی برمی‌گردد و ارتباطی به فیلمنامه ندارد. من شنیده‌ام که حتی می‌گویند فیلم درام ندارد. مگر درام جز این است که قهرمانی وجود داشته باشد که هدفی دارد و ضدقهرمان‌هایی در مقابل او می‌ایستند و نمی‌گذارند او به هدفش برسد. منصور همه این‌ها را دارد. یعنی قهرمانی مشخص که هدفی مشخص دارد و ضدقهرمان‌هایی مقابل او هستند و جلوی کارش را می‌گیرند و سنگ‌اندازی می‌کنند. فیلمنامه پایانی کاملاً مشخص هم دارد، چیزی که منطبق بر اصول ساختار کلاسیک است. این‌که می‌گویند فیلم چیزی بین سینما و مستند است، برای خود من نشان موفقیت است. یعنی من و گروهم این‌قدر خوب توانستیم فضاسازی کنیم که مخاطب لحظاتی احساس می‌کند در حال تماشای یک فیلم مستند است. منصور در حقیقت یک فیلمنامه کاملاً کلاسیک است که به شیوه مستندگونه ساخته شده.


شهید ستاری به عنوان یک قهرمان ملی شناخته می‌شود، برای ساختن این قهرمان شما چیزی به شهید ستاری در فیلمنامه اضافه کردید، یا عین واقعیت وجودی آن شخص را بازآفریدید؟


من تحقیقات مفصلی درباره شهید ستاری انجام دادم و از ایشان الهام گرفتم برای قهرمانی که در فیلم مشاهده می‌کنید. بیایید از کمی قبل‌تر حرف بزنیم. در سینمای مستند قانونی داریم که لزومی به اجرای آن در سینمای داستانی نیست. در آن‌جا می‌گویند فیلمی جذاب است که مضمون و پیامش مسئله امروز مخاطب باشد. یعنی اگر بخواهیم فیلم مستند جذابی بسازیم، اول باید بدانیم که قرار است پیام فیلم چه باشد و هرچقدر این پیام مسئله امروز مخاطب باشد، فیلم جذاب‌تر می‌شود.
مثلاً اگر بخواهیم درباره رضا شاه فیلمی مستند بسازیم، با این هدف که بگوییم رضا شاه آدم دیکتاتور و بدی بوده، قطعاً فیلم جذابی نخواهد بود. چون خوب و بد بودن رضا شاه مسئله امروز مردم ما نیست. گرچه رسانه‌های خارجی با نگاه مقایسه‌ای تلاش می‌کنند مسئله‌سازی کنند، اما باز هم جذاب نخواهد بود.
من موقع نوشتن منصور سعی کردم از این تکنیک استفاده کنم. بعد از نوشتن اولین نسخه به این فکر کردم که چگونه می‌توانم مضمون این فیلم را تبدیل به مسئله امروز مردم کنم. برای همین دست روی نقد سیستم بروکراسی گذاشتم. فیلم من نقد بروکراسی موجود در کشور است. وقتی این مضمون انتخاب شد، در بازنویسی‌ها همه سکانس‌هایی که مشکلات مربوط به مسائل فنی ساخت هواپیما را شرح می‌داد، حذف کردم، چون ربطی به این مضمون نداشت.


یعنی از شهید ستاری استفاده ثانویه در فیلمنامه انجام دادید؟


در حقیقت برای رساندن این مضمون این بخش زندگی شهید ستاری را برجسته کردم. این استقبالی که از فیلم شده نیز برای همین همگونی‌اش با مناسبات امروز مردم است. پیام‌های بسیاری برای من می‌آید که می‌گویند کاش امروز هم یک ستاری داشتیم تا در مقابل این مدیران بایستد. برای این‌که فیلم تلاش می‌کند از طریق شهید ستاری برای مسائل امروز ما راه‌حل بدهد.
البته زندگی حقیقی شهید ستاری ظرفیت این مضمون را داشت، یعنی نگاه به شیوه مدیریت او نیز چنین چیزی را به ما نشان می‌دهد. او در این چهارچوب بروکراتیک نمی‌گنجید و با تمام وجود به دنبال حل مشکلات نیروی هوایی بود.
من بر مبنای این مضمون، درام فیلمنامه‌ام را خلق کردم و شاید 70 درصد اتفاقات فیلم از تخیل من آمده است و تنها از اتفاقات واقعی الهام گرفته‌ام. مثلاً در فیلم زمانی هست که شهید ستاری خانه‌اش را از دست می‌دهد، این کاملاً غیرواقعی است، زیرا در سیستم نظامی، کسی در حد فرمانده، اصلا خارج از محیط نظامی زندگی نمی‌کند. اما شهید ستاری یک روزی واقعاً چک خرید خانه‌اش را به یک دلال اسلحه داده بوده که البته در واقعیت چک بازگردانده شده بود، اما من به این فکر کردم که اگر این پول بازنگردد، چه اتفاقی می‌افتد. یک بار دراماتیک بزرگ به فیلمنامه اضافه شد و به خلق درست شخصیت کمک بیشتری می‌کند. بیشتر اتفاقات فیلمنامه این‌گونه الهام گرفته شده‌اند.

موقع نوشتن «منصور»، فیلمنامه های فرهادی را رونویسی می کردم


در فیلمنامه توالی اتفاقات مخالف شهید ستاری بسیار زیاد است. این شکل پیاده‌سازی را ریسک نمی‌دانستید از این نظر که شاید دنبال کردن یک اتفاق مشخص یا یک خط داستانی مشخص می‌تواند برای مخاطب جذاب‌تر باشد؟


این شکل از روایت انتخاب شد، به دلیل این‌که مخاطب امروز این‌قدر کارهای ضعیف در این حوزه‌ها دیده که نسبت به سوژه‌ها و این موضوعات موضع منفی دارد. برای همین من این ترس را داشتم که مخاطب داستان را رها کند. به‌خصوص که پرده اول فیلمنامه کمی طولانی‌تر از حد معمول بود و قبل از ساخت می‌دانستم که موتور این داستان کمی دیر روشن می‌شود. ولی به دلیل اطلاعاتی که فیلم باید به مخاطب منتقل می‌کرد، هر کار کردم، نتوانستم پرده اول را کوتاه‌تر کنم. برای همین حجم حوادث این‌طور پشت هم چیده شد.


این موضوع در واقعیت هم رخ‌ داده بود که شهید ستاری بخواهد اولین جنگنده ایرانی را بسازد؟ چون فصل مهمی از فیلم به این موضوع اختصاص دارد و اصلاً ورود ثنائی به فیلم برای همین موضوع است.


بله، کاملاً این اتفاق در واقعیت افتاده و شهید ستاری در اوج جنگ تصمیم به ساخت هواپیما می‌گیرد. البته ثنائی در واقعیت یکی از مدیران شرکت یاشی بود و این‌گونه نبود که از آن‌جا اخراج شده باشد. درواقع به دعوت شهید ستاری از یاشی به نیرو هوایی می‌آید. ما برای سینمایی‌تر شدن این‌طور موقعیت ثنایی را کمی تغییر دادیم. این‌که شهید ستاری مهندس ثنایی را از یک کارگاه ریخته‌گری بیاورد، به دراماتیک شدن فضا کمک می‌کرد. به نظرم وقتی قرار است فیلم سینمایی در مورد یک شخصیت یا واقعه تاریخی ساخته شود، اولویت با جذابیت داستان و قوانین درام است، نه روایت موبه‌موی تاریخ. برای این‌که منظورم روشن شود، یک مثال دیگر می‌زنم.
در نسخه جشنواره، فیلم با سکانس صحبت‌های آقای هاشمی شروع می‌شد که در آن آقای هاشمی شهید ستاری را پشت در اتاقش نگه داشته بود و بعد به او می‌گفت: «امکاناتی نداریم که بدهیم، اگر نمی‌توانی کار کنی، استعفا بده.» این اتفاق در واقعیت رخ ‌نداده. مثل همه داستان‌های کلاسیک می‌خواستم در ابتدای فیلم قهرمانم را در موضع ضعف نشان دهم. سکانس قبرستان و درگیری با مردم هم با همین هدف نوشته شد. اما بعد از جشنواره هم خانواده آقای هاشمی و هم دکتر ستاری گفتند رابطه این دو نفر این شکلی نبوده و آن را اصلاح کنید. اگر این صحنه اصلاح می‌شد، دیگر آن کارکرد دراماتیکش را از دست می‌داد، چون ما دیگر ضعف قهرمانمان را در آن نمی‌دیدیم. برای همین حذفش کردم.


اگر بخواهید نقاط اصلی فیلمنامه در ساختار سه‌پرده‌ای را که به آن اشاره کردید، مشخص کنید، کدام نقاط هستند؟


نقطه عطف اول فیلمنامه جایی است که شهید ستاری با آن بچه در زیر آوار مواجه می‌شود و خودش او را از زیر خاک بیرون می‌آورد. البته همین‌طور که گفتم، پرده اول طولانی‌تر از حالت معمولی است. او تا پیش از این قهرمانی است که کار روتین خود را در قامت یک فرمانده انجام می‌دهد، اما بعد از آن اتفاق تصمیم می‌گیرد هواپیما بسازد. یعنی هدف مشخص پیدا می‌کند و طبق تعریف درام تبدیل به قهرمان می‌شود.
 با تصمیم قهرمان داستان برای ساخت هواپیما، ضدقهرمان‌ها در مقابل او می‌ایستند و حتی با اتفاقاتی مثل برخورد هواپیما به کوه، قدرت می‌گیرند. سکانس آخر فیلم هم داستان به نتیجه می‌رسد.


پس یعنی نقطه اوج و پرده سوم فیلمنامه یکی هستند؟


بله، پرده سوم فیلمنامه خیلی کوتاه است، یعنی عملاً اطلاعاتی که در تیتراژ می‌آید هم جزئی از پرده سوم و فرود فیلمنامه است.

چرا در فیلمنامه به خانواده شهید ستاری کمتر پرداخته‌اید؟


همین میزان از حضور خانواده هم از ابتدا در فیلمنامه نبود، چون ربطی به خط داستانی ما نداشت. ما سریال نمی‌ساختیم و به دلیل محدودیت زمانی باید به خط اصلی داستان وفادار می‌ماندیم. اما بعدها سرمایه‌گذار گفت که این فیلم بسیار مردانه‌ است و باید شخصیت زن به فیلم اضافه شود. من هم به‌شدت از این کار ترس داشتم، زیرا همسران شهدا عمدتاً در قید حیات هستند و فیلم‌ها را می‌بینند و توقعاتی هم دارند. همین موضوع باعث می‌شود عموماً همسران شهدا در فیلم‌ها خیلی باورپذیر نشوند. برای همین سعی کردم شخصیتی خلق کنم که فارغ از کلیشه‌های مرسوم در چنین فیلم‌هایی است و خوش‌بختانه خانواده شهید ستاری هم مخالفتی نکردند و اجازه دادند که ما در این سکانس از کلیشه‌های رایج شهدا و همسرانشان فاصله بگیریم.


پس شما واقعاً همسر شهید ستاری را ملاقات نکردید؟

نخیر. این سکانس‌ها کاملاً تخیلی است.


در ابتدای فیلم به سال 1365 و میانه جنگ و ایران و عراق اشاره می‌شود و مشکلاتی که ایران برای تأمین اسلحه و هواپیما داشته است. چرا هیچ‌ صحنه‌ای در فیلمنامه از خود جنگ وجود ندارد؟


فیلمنامه منصور برخلاف تصوری که وجود دارد، کاملاً برای یک فیلم ارزان نوشته شده است. زیرا از اول به ما گفته بودند که باید یک فیلم ارزان بسازیم. هر چند من هم اگر به جای سازمان اوج بودم، روی یک کارگردان فیلم اولی بیش از این سرمایه‌گذاری نمی‌کردم. این فیلم 5/5 میلیارد هزینه داشته، که این مبلغ هزینه یک فیلم آپارتمانی است. باید بگویم ما امکان نمایش جنگ را نداشتیم. ارتش هم امکاناتی در حد سوله و تجهیزات را در اختیار فیلم گذاشت نه بیشتر. حتی مثلاً پرواز فینال را هم به ما نداد. به ما گفتند هر روز صبح که هواپیماها برای گشت‌زنی پرواز می‌کنند، بیایید و کنار باند فیلم‌برداری کنید. ما هم کنار باند مستقر شدیم و هر هواپیمایی که پرواز می‌کرد، یک پلان می‌گرفتیم. بعداً بچه‌های ویژوال رنگ بدنه هواپیما را تغییر دادند. خب با این شرایط امکان ساخت یک فیلم با صحنه‌های جنگی وجود نداشت.

 

موقع نوشتن «منصور»، فیلمنامه های فرهادی را رونویسی می کردم

خب، اگر امکانش را داشتید، آیا در فیلمنامه چنین چیزی وجود داشت، یا به آن فکر کرده بودید؟


طبیعتاً باید در وقتش به این موضوع فکر می‌کردم.


ضدقهرمان‌ها در فیلمنامه چه کسانی هستند؟


ضدقهرمان‌ در این فیلمنامه، «بروکراسی» است؛ بروکراسی‌ای که هیچ فردیتی را در زیرمجموعه‌اش تحمل نمی‌کند و قوانینش را طوری چیده که می‌تواند هر کس را که قصد به هم ریختن چهارچوب‌هایش را داشته باشد، از بین ببرد. ضدقهرمان این فیلمنامه شخص نیست. برای همین است که ما در طول فیلم مهندس لقمان و حشمت‌زاده را خیلی کم می‌بینیم. اما سیستم مقابل شهید ستاری با قدرت در طول فیلم حضور دارد.


با توجه به صحبتی که درباره همگونی مضمون فیلم با مقتضیات زمان حال انجام دادید، طبیعتاً روایت تاریخی فیلمنامه کم‌رنگ‌تر شده و قطعاً بسیاری از مخاطبان نمی‌دانند که 70 درصد وقایع را خود شما با الهام از اتفاقات واقعی نوشته‌اید، اما می‌خواهم بدانم آیا واقعاً در آن زمان خود سیستم تا این حد مخالف شهید ستاری بوده است؟


بله، در واقعیت همین‌طور بوده است. بخش زیادی از اتفاقات فیلم به شکل‌های دیگری رخ داده بودند. مثلاً در آن سکانسی که شهید ستاری می‌گوید «این‌ها را داخل کانتینر بیندازید و به بیابان‌های قم ببرید»، این واقعاً دیالوگ شهید ستاری است، اما نه برای این اتفاق. ایشان وقتی بیمارستان بعثت را برای نیروی هوایی می‌سازد، دو ارگان قدرتمند دیگر سعی می‌کنند این بیمارستان را از نیروی هوایی بگیرند و حتی مصوبه هیئت دولت را هم می‌گیرند. شهید ستاری در مقابل، نیروی حفاظتی جلوی بیمارستان می‌گذارد و می‌گوید هرکسی آمد برای گرفتن بیمارستان، او را داخل کانتینر بیندازید.


پس خود شما هم موافقید که روایت تاریخی کم‌رنگ‌تر شده است؟


بله، این فیلم مستند نیست. در فیلم سینمایی قوانین درام و مضمون حق دارند حوادث تاریخی را متناسب با نیازشان تغییر دهند. اگر ما می‌خواهیم در مورد شخصیت‌های بزرگ تاریخمان فیلم بسازیم، باید داستان زندگی‌شان را طوری تعریف کنیم که مخاطب راه‌حل مشکلات امروزش را در منش این قهرمان ببیند. اگر غیر از این باشد، مخاطب برای تماشای قهرمانانش به سینما نخواهد رفت. یعنی قهرمان کسی است که برای مشکلات امروز جامعه راه‌حل دارد. مثل منصور. چون ما این بخش از زندگی او را برجسته کردیم.
مثلاً استقبال از سکانس غذا خوردن شهید ستاری با سربازها به دلیل این است که موضوع سربازی و بدرفتاری مسئولان با سربازها دو سه سالی است که بسیار مطرح می‌شود. این اتفاق واقعاً برای شهید ستاری افتاده بود، اما من فیلمنامه‌نویس چرا باید از میان هزاران اتفاقی که در زندگی شهید ستاری افتاده، این را انتخاب کنم؟ به دلیل اینکه این موضوع الان مسئله بخشی از مردم است.


زمان نوشتن فیلمنامه این موضوع را برای خودتان خطرناک نمی‌دانستید که سیستم را این‌گونه و از طریق یک قهرمان نقد کنید؟ چگونه روی مرز باریک بین خیلی تند شدن و خیلی لوث بودن باقی ماندید؟


خیلی به لوث شدن فکر نمی‌کردم. اما از سانسور می‌ترسیدم. چون سانسور آفت این فیلم‌هاست. سانسور باعث می‌شود فیلم از زندگی واقعی مردم و باورپذیر بودن فاصله بگیرد. فیلم ساختن در مجموعه‌هایی مثل اوج، آن هم در مورد یک فرمانده برجسته ارتش، یعنی شما قبل از این‌که فیلمنامه‌ات به ارشاد برسد، باید از چند لایه نظارتی عبور کند و در هر کدام از این لایه‌ها تغییراتی در آن اعمال شود. اول خود سرمایه‌گذار که نظراتی دارد، بعد خانواده شهید و بعد هم ارتش. این نظارت‌ها باعث می‌شود شخصیت‌ها متناسب با کلیشه‌های رایج تغییر کنند و از زندگی واقعی مردم فاصله بگیرند و به کاراکترهایی لوس و غیرقابل باور بدل شوند. خوش‌بختانه در این فیلم همه با من راه آمدند و من به‌جرئت می‌گویم شهید ستاری در فیلم منصور از معدود شخصیت‌ها قابل باور ارتشی در سینماست.
بعد از فیلمنامه، کارگردان هم باید این واقع‌نمایی را درست اجرا کند. ما در سینمایمان بزرگانی چون علیرضا داوودنژاد، کیانوش عیاری و اصغر فرهادی داریم که توانسته‌اند به زیباترین شکل واقعیت را دراماتیک کنند. من هم به دست این بزرگان نگاه کردم.
 
با همه این تفاسیر، اگر اکنون قصد داشته باشید فیلمنامه منصور را بنویسید، باز هم به همین شکل آن را می‌نویسید؟


بله، قطعاً همین قهرمان را خلق می‌کنم. چون تجربه موفقی بود؛ هم مخاطب عادی را جذب کرد و هم مخاطب خاص را. مضمون فیلم منصور مورد توجه همه اقشار بوده است. فیلم ما الان در حسینیه‌ها و مساجد و نماز جمعه‌ها پخش می‌شود. هر چند این اکران‌های گسترده و رایگان به ضرر فروش فیلم است، ولی برای من جای خوشحالی دارد، چون احساس می‌کنم سیستمی رسمی و محافظه‌کار هم که معمولاً ارتباط خوبی با سینما ندارند، به مضمون اصلاحی فیلم روی خوش نشان داده‌اند. این موضوع حتی برای فیلم‌های دفاع مقدس دیگر هم سابقه نداشته.


آیا به فیلم‌هایی که پیش از این درباره قهرمانان نیروی هوایی ساخته شده بود، برای نوشتن فیلمنامه رجوع کردید و از آن‌ها کمک گرفتید؟


به نظرم از جمیع جهات آن فیلم‌ها نمی‌توانستند چه در فیلمنامه و چه در اجرا به من کمکی کنند. در مرحله نوشتن فیلمنامه، به کارهای آقای فرهادی مراجعه می‌کردم، البته برای نوشتن دیالوگ. آقای فرهادی استاد نوشتن دیالوگ‌هایی است که با این‌که کارکرد دراماتیک دارند، اما در فرم کاملاً عادی هستند و اصلاً مشخص نیست که کسی آن‌ها را نوشته. برای همین روزهایی که می‌خواستم دیالوگ‌ها را بنویسم، اول از روی یکی از متن‌های آقای فرهادی چند صفحه رونویسی می‌کردم. بعد به سراغ نوشتن دیالوگ می‌رفتم، که این ساختار و ریتم دیالوگ را حفظ کنم. شما در فیلم می‌بینید که دیالوگ‌ها به واقعی‌تر شدن شخصیت‌ها کمک کرده. به عنوان مثال، زمانی که شهید ستاری عصبانی می‌شود، حتی کمی ناسزا هم می‌گوید، آن‌جا دیگر فرقی ندارد او قهرمان فیلم و نامی به بزرگی شهید ستاری است، انسان عصبانی قطعاً عکس‌العملی متناسب با عصبانیتش انجام می‌دهد.
در کارگردانی هم سعی کردم همین ساختار را حفظ کنم. انگار این فیلم کارگردانی ندارد. اتفاقی افتاده و حالا یک دوربینی هم آن‌جا بوده و این اتفاق را ضبط کرده. این‌که برخی در نقد فیلم می‌گویند این یک مستند است، به همین خاطر است. من فکر می‌کنم یکی از دلایل استقبال از فیلم همین است که مخاطب قهرمان ما را باور کرده. گرچه شاید قبل از دیدن فیلم به نظر برسد که مضمون منصور حتی پس‌زننده و تکراری است. یعنی شاید مخاطب فکر کند که این فیلم هم درباره یکی از فرماندهان جنگ است و بنا دارد دنیایی غیرواقعی را نمایش دهد، اما فکر می‌کنم اگر به سینما برود، از آن ناراضی بیرون نخواهد آمد. من حتی تبلیغات زیاد فیلم را هم نمی‌پسندم. این‌که در شرایطی که تیزر هیچ فیلمی از تلویزیون پخش نمی‌شود، تیزر منصور مرتب روی آنتن می‌رود، انگار به مخاطب این احساس را منتقل می‌کند که با یک فیلم تبلیغاتی طرف است و همین شاید باعث این شود که قید سینما رفتن را بزند.


خب من فکر می‌کنم در زمان نوشتن فیلمنامه، شما فیلمنامه‌ای نوشتید در زمان حال و تنها فضای بصری فیلم را به زمان دهه 60 بردید. فکر نمی‌کنید در این بین اشکالات و گپ‌های تاریخی به وجود آمده است؟


اول بحث هم گفتم اولویت برای من ساختار قصه و مضمون بود، نه اطلاعات تاریخی. برای همین از ایجاد چالش‌های تاریخی نمی‌ترسیدم. اصلاً موضوع ساخت هواپیمای آذرخش هشت سال طول کشیده و سه سال بعد از جنگ پریده. اما فیلم این مدت زمان را یک سال کرده. نه‌تنها مخاطب این موضوع را می‌پذیرد، بلکه من حتی ندیدم کسانی هم که از این تاریخ اطلاع دارند، نسبت به آن اعتراض کنند.


به نظر می‌رسد در مواجهه با مخاطبان امروزی، ساختن فیلم قهرمان‌محور هم می‌تواند بسیار جذاب باشد و هم خطرناک. این‌که چه‌ چیزی نمایش داده می‌شود، مهم است.


دقیقاً، البته باز هم این‌که درباره چه قهرمانی ساخته شود، مهم است. اگر من درباره کسی چون علی دایی فیلم بسازم که خارج از سیستم حکومتی است، چندان دشواری‌ای برای همراهی مخاطب ندارم، اما برای قهرمانی که خودش یکی از ارکان اصلی ارتش بوده است، خیلی کار سخت می‌شود. این‌که مردم باور کنند و فیلم را ببینند، پروسه پیچیده‌ای است، زیرا در چهارچوب پروپاگاندا نمی‌توان چندان قهرمان جذابی را خلق کرد. حالا که مدیران اصرار دارند چیزی خلق شود که مورد پسند آن‌هاست و مهم نیست با واقعیت چه سنخیتی دارد، کار دشوارتر هم خواهد شد. من و شما انبوهی قهرمان در فیلم‌های جنگی به خاطر می‌آوریم که کسی آن‌ها را باور نمی‌کند.


گفتگو کننده: عباس نصراللهی



ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر:
* captcha: